كرده باشد « 1 » مگر آنكه بگوئيم تأليف رساله مزبور در اوقاتى پيشآمده كه متصل به وفات او بوده است و تاريخ روايت او از ابو الحسن بن زنجى نيز در همان وقت بوده است هرچند در آن سال از نميرى روايت نكرده باشد . پس بايد مراجعه كرد .
يادآورى مىشود بهطورىكه از غرر و درر خود سيد مرتضى استفاده مىشود سيد گاهى به توسط على بن حسين كاتب و هنگامى بهواسطه ابو عبد اللّه مرزبانى از ابن دريد روايت مىكرده است و اين هم تأييد ديگرى است بر درستى نظر ما ، هرچند هم وسائط مختلف باشند .
مؤيد ديگر آنكه ابن شهرآشوب و ديگران اظهار داشتهاند كه كتاب المقنع در غيبت را سيد مرتضى براى وزير يادشده تأليف كرده است .
به دنبال نظريه خود مىگويد : سيد مرتضى به بصره نرفته است ، بويژه أوان درگذشتش هم به شهر بصره عزيمت نكرده بنابراين چگونه ممكن است از ابو الحسن زنجى و ابو الحسين بندينجى در بصره روايت كرده باشد و اين موضوع دليل بر آن است كه شيخ عبد اللّه از آنها روايت كرده نه سيد مرتضى ، آرى ، از آنچه ايراد شد برمىآيد كه شيخ عبد اللّه معاصر با سيد مرتضى بوده است .
ابن شهرآشوب در معالم العلماء مىنويسد : عبيد اللّه بن عبد اللّه سدآبادى « 2 » آثارى دارد از جمله عيون البلاغة فى انس الحاضر و نقلة المسافر و المقنع فى الامامة « 3 » .
مؤلف گويد : بنابراين كتاب المقنع كه در امامت تأليف شده است غير از كتاب المقنع در غيبت است كه از آثار سيد مرتضى مىباشد .
هامش
( 1 ) - در امل الآمل هم وفات سيد مرتضى را 433 هجرى نوشته است . ليكن الذريعة 22 ذيل المقنع حاكم مىنويسد : سيد مرتضى پس از سه سال از تاريخ 433 كه از ابو الحسن زنجى روايت داشته وفات يافته است . بنابراين ممكن است از نميرى روايت كرده باشد .
( 2 ) - در پاورقى نوشته است در معالم العلماء ص 78 ، استرآبادى آمده است و در نسخه مطبوعى كه در اختيار ما مىباشد سدآبادى آورده شده است . ( امل الآمل ، ج 2 ، ص 167 ؛ اعلام الشيعة ، سدهء 5 ، ص 110 ) .
( 3 ) - در الذريعة 22 كتاب السقيفة و الدار و الجمل و الصفين و النهروان و التاج الشرفى را كه خود او در كتابهايش متعرض شده است يادآورى كرده است - م .