داماد خود قرار نداد و حال آنكه در ميان افراد كسانى بودند كه فضيلتشان كمتر از او بود پس گزينش خدا به جهتى و گزينش پيمبر هم به سبب موضوع ديگرى بوده است .
شيخ معاصر مىنويسد : هنگامى كه ديوان صفى الدّين را مورد مطالعه قرار دادم در آنجا اشعار بسيارى ديدم كه مطالع آنها را با عشق ورزيدن به مغبچه و غلام امرد آغاز كرده بود و همچنين به اشعارى برخوردم كه به توصيف شراب پرداخته است . درحالىكه از او به خاطر شعرش احساس ناراحتى مىكردم ابيات زير را در ضمن چكامهاى طولانى كه در ستايش اهل بيت عليهم السّلام سرودم ؛ در نكوهش از او گفتم :
يا صاح طال تعجبى من شاعر * يرضى التغزل فى غلام امردا
لو يقرأ التوراة و الانجيل و الفر * قان لم يبرح حراما سرمدا
و الغادة الحسنى تحلّ بلفظه * مع انها احلى و اعذب موردا
و لقد عجبت لمن تغزل جاهلا * بالخمر و اختار الضلال على الهدى
من ذا الذى يرضى الجنون لنفسه * غرضا و يرضى بالفضيحة مقصدا
و من ابتغى نيل الحرام فقد غوى * و المبتغى نيل الحلال قد اهتدى
هلّا تغزل و يحد فى غائط * فالخمر اعظم مأثما و توعدا
أ ترى جنونك علة غائية * للفعل لا ترضى بربك مرشدا
مدح المليحة و الوصى كلاهما * حسن لمن انشا القريض و انشدا
هذا نعيم عاجل لذوى الهوى * يرجى و ذا ذخر لنا ينجى غدا
اى دوست بسى در شگفتم از سرايندهاى كه حاضر مىشود چكامهء خودش را به ستايش از مغبچهاى آغاز كند و مرتكب حرام شود و حال آنكه اگر تورات و انجيل و قرآن را خوانده بود به چنين كار حرامى دست نمىزد و با ستايش از مغبچهاى زيبامنظر شعر خود را آلوده نمىكرد و به مضمونى زيباتر و شيرينتر از آن مىپرداخت و باز از سرايندهاى در شگفتم كه در كمال نادانى شعر خود را با ستايش از شراب آغاز كرده و گمراهى را به جاى هدايت براى خود برگزيده است . آرى اين عمل دليل بر ديوانگى است و چه كسى ديوانگى را براى خود اختيار مىنمايد و تن به رسوايى مىدهد و شكى نيست كسى كه به راه حرام درآيد گمراه است كسى كه در راه حلال گام نهد به هدايت