تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
مؤلف فرحة الغرى بوده است و من صورت اجازه‌اى كه سيد عبد الحميد به وى داده است در پشت كتاب المجدى تأليف سيد شريف ابو الحسن على بن محمد بن على علوى عمرى نسابه ، در شهر تبريز ديده‌ام . و از آن اجازه چنين برمىآيد : سيد جلال الدّين از پدرش سيد فخار بن معدّ روايت كرده است . علاوه بر ابن طاوس ، سيد فخر الدّين على بن سيد عز الدّين محمد بن محمد بن على بن اعرج حسينى عبيدلى جد سيد ابو عبد اللّه عميد الدّين عبد المطلب بن سيد مجد الدّين ابو الفوارس محمد بن سيد فخر الدّين على يادشده از وى روايت كرده است . از اجازهء ملا حاج حسين نيشابورى به ملا نوروز تبريزى ، استفاده مىشود : شيخ سديد الدّين يوسف پدر علامهء حلّى از سيد عبد الحميد ، از سيد جليل فخار بن معد موسوى روايت كرده است . ظاهرا مراد ملا حاج حسين از سيد عبد الحميد مترجم حاضر بوده است . درعين‌حال ، گفتار حاجى مزبور از دو جهت مورد نظر است ، يكى آنكه پدر علامه بدون واسطه از خود سيد فخار پدر عبد الحميد روايت كرده است . دوم آنكه ظاهر سياق كلام ملا حاجى آن است كه معتقد نبود سيد عبد الحميد فرزند سيد فخار بوده باشد ، با آنكه معظم‌له فرزند سيد فخار است . به دنبال آنچه گفته شد استاد استناد ما - قدس اللّه روحه - در مجلد دوم از كتاب صلاة بحار الانوار از عتيقى چنين نقل كرده است : خبر داد مرا سيد اجل عبد الحميد بن فخار بن معدّ علوى حسينى حائرى در سال 767 هجرى ، گفت : خبر داد مرا پدرم - رضى اللّه عنه - از تاج الدّين حسن بن على بن دربى ، از محمد بن عبد اللّه بحرانى ، از ابو محمد حسن بن على ، از على بن اسماعيل ، از يحيى بن كثير ، از محمد بن على قرشى ، از احمد بن سعيد ، از على بن حكم ، از ربيع بن محمد سلمى ، گفت : قرائت كردم بر عبد اللّه بن سليمان ، گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم ، تا آخر حديث . . . و در اواخر كتاب مزار بحار نيز از كتاب عتيقى چنين نقل كرده است : خبر داد مرا سيد عبد الحميد بن فخار بن معدّ حسينى به قرائتى كه بر او شد و با اصل سماعش كه به خط پدرش بود مقابله گرديد ، گفت خبر داد مرا پدرم ، از حسن بن على دربى ، از محمد بن عبد اللّه شيبانى ، از ابو محمد حسن بن على ، از على بن اسماعيل ، از زكريا بن يحيى بن كثير ،