جلوس فرمودهاند و سه تن ديگر هم كمى دور تر از ايشان ، در حضورشان نشستهاند . به مجردى كه مرا ديدند ، به حضور طلبيدند . پس از تقرب به حضور مبارك با دلى شكسته و با كمال شرمندگى كه به زير انداخته بودم ، عرض سلام كردم .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از آن دو شخص پرسيد : اين مرد را به كجا مىبريد ؟ در پاسخ به عرض رسانيدند ، مأموريم تا او را به دوزخ ببريم . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه مرا از شدت شرمندگى ، سر به زير ديده ، فرمود : او را به بهشت ببريد ! معروض داشتند ، يا رسول اللّه ! نامهء عمل او از اعمال شايسته تهى ، و از كارهاى ناپسند مشحون است .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله اشارهاى به من فرمود . نامهء عمل سيئاتم را تقديم حضور كردم در صفحه دوم آن يك سطر به خطى واضح نوشته بود ايمان و حب اهل بيت عليهم السّلام و چيز ديگرى در آن ضبط نشده بود . و نامه ديگر را از من گرفت آن نامه مملو از سيئات بود چنانكه جاى خالى در آن ديده نمىشد .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله هر دو نامه را زير زانوى خود گذارد و فرمود : او را ببريد .
آن دو شخص به عرض رساندند يا رسول اللّه ! نامه عمل او و آنچه را كه در آن ضبط شده و نشده مشاهده كرديد .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بلافاصله ، پرونده حسنات مرا از زير زانوى خود بيرون آورد كه مملو از حسنات بود . و پروندهء عمل سيئات را بيرون آورد و سراسر آن سپيد بود . فرمود : ببينيد ! آن دو شخص گفتند : فرمان فرمان شما است . سپس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به جانب راست خود اشاره كرد و فرمود : او را به بهشت ببريد . آن دو شخص به عرض رسانيدند ما دسترسى به بهشت نداريم .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 553
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٥٥٣