تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
ميان دوازده خانه‌اى ، و در هر خانه‌اى آب جارى روان است . در حال خواب چشم گشودم و خود را در خانه‌هايى ديدم ، كه براى من تعريف كرده بود . و هنگامى كه از خواب بيدار شدم به شكر و سپاس خداى منان پرداختم و در آن حال اندك آرامشى در خود احساس كردم . شب سه‌شنبه ، بيست و هشتم همان ماه با موضوعى بسيار شگفت‌آور روبرو شدم ، و آن اين بود كه اوّل شب ، دربارهء خودم انديشه مىكردم و مىگفتم ، هرگاه با اين بيمارى كه با من دست به گريبان شده است بميرم نمىدانم سرانجام من به كجا منتهى خواهد شد . آيا از بهشتيانم يا دوزخيان . سپس به نفس خود متوجه و خشمانه بدان نگران شدم . گفتم ، با چه عملى آرزوى بهشت دارى ؟ و حال آنكه همهء عمرت را در سفر گذرانيده ، بيشتر اوقات از طهارت كامل محروم بوده ، زمان‌هاى ناپسندى را بر خود هموار ساخته‌اى و بالاخره كارى كه سزاوار بهشت باشد از من بوجود نيامده است . آرى ، تنها آرزويم متوجه به محبت اهل بيت و ايمان است . سپس با خودم گفتم ، در اينكه ايمان ، علت اساسى ورود در بهشت است و من هم كه به حمد اللّه از نعمت ايمان برخوردارم شكى نيست . و از طرف ديگر هم مرتكب گناهان زيادى شده‌ام و براثر آن‌ها به شكنجه گرفتار خواهم شد و بالاخره به بهشت خواهم رفت . چيزى كه هست شكنجه الهى در برابر گناهانى كه از من به ظهور رسيده ، بسى خطرناك‌تر و بلايى بس ناراحت‌كننده است ، مگر اينكه انسان بزهكار مشمول عفو خدا يا شفاعت پيغمبر اكرم و يا يكى از ائمه طاهرين عليهم السّلام قرار بگيرد ، و من با آن‌همه گناهانى كه مرتكب شده‌ام و كارهاى شايسته‌اى كه كمتر انجام داده‌ام ، چگونه ممكن است مورد شفاعت اولياى خدا قرار بگيرم ؟ !