( تا بدينجا آنچه را كه مؤلف امل الآمل 1 / 85 - 91 ايراد كرده است ، به پايان آورديم . )
مؤلف گويد : به گمان من آن شيخى كه از شهيد سعايت كرده ، شيخ نجدى بوده است .
از نگارش مير مصطفى كه پيش از اين متذكر شديم به دست مىآيد ، كه شهيد ثانى در قسطنطنيه به شهادت رسيده است و از نوشته شيخ معاصر استفاده شد در راه روم به شهادت رسيده است و همين اختلاف را نيز از مشايخ شنيدهايم .
از شيخ بهايى رحمه اللّه نقل شده است ، پدرم مىگفت در بامداد يكى از روزها به ديدار استادمان شهيد رفتيم وى را متفكر و اندوهناك يافتم ، سبب تفكرش را جويا شدم ، در پاسخ گفت : چنان مىپندارم كه ثانى شهيدين بوده باشم « 1 » .
و من خود به خط شيخ على ، نواده شهيد ديدهام ، از خط جدش شيخ حسن صاحب معالم نقل كرده است كه ، مرحوم شهيد در روز سهشنبه سيزدهم ماه شوال سال 911 هجرى متولد شده و در سال 965 هجرى ( در
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعة از شهيد نقل كرده است كه خطاب به شيخ حسين مىگفت : ديشب در رؤيا ديدم سيد مرتضى مجلس ميهمانى تشكيل داده ، و همه علماى اماميه را در آن مجلس دعوت كرده است و همگى آنها در اتاقى گرد آمدهاند و به مجردى كه من وارد اتاق شدم ، سيد از جا برخاست مرحباگويان و به من گفت : در كنار شهيد بنشين به دستور وى كنار وى نشستم پس از آنكه مجلس آرام گرفت از خواب بيدار شدم . و اين خواب دليل بر آن است كه در شهادت تالى او خواهم بود انتهى ، در رساله شرح حال شهيد مىنويسد : ازآنجاكه خدا مىدانست شهيد ثانى با شهيد اوّل مشاركت در شهادت خواهند داشت در دل او تمايلى به احياى آثار شهيد و حواشى بر آثار او را برقرار داشته تا آنجا كه سخنان شهيد اوّل را حق مىدانست و همچون معاصرى نسبت به وى اظهار علاقه مىكرد - م .