تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
بيرون آوردند و سر از بدنش جدا ساختند و سر بريدهء او را به فرمان حكم ابن صلت ، براى يوسف بن عمر ، به حيره بردند . يوسف دستور داد تا بدن زيد و نصر بن خزيمه و معاوية بن اسحاق و زياد نهدى را در كناسه كوفه به دار بياويزند و جمعى هم از بدن‌هاى آنان محافظت كنند . پس از آن ، يوسف سر بريدهء حضرت زيد را به‌سوى هشام فرستاد و او فرمان داد تا سر بريدهء زيد را بر در دروازه شام بياويزند و پس از چندى آن را به مدينه فرستاد . و بدن جناب زيد تا هنگام هلاكت هشام همچنان بر دار آويخته بود ، و آن‌گاه كه وليد جانشين او شد ، دستور داد بدنش را از دار به زير آوردند و سوزانيدند . گويند : خراش بن حوشب بن يزيد شيبانى ، كه رئيس شرطه يوسف بود ، همان كسى است كه ، قبر جناب زيد را نبش كرده ، و بدن شريفش را به دار آويخت و سيد حميرى در تنفر از خراش و ديگر بستگانش گويد :
بت ليلى مسهدا * ساهر العين مقصدا و لقد قلت قولة * و أطلت التبلدا لعن اللّه حوشبا * و خراشا و مزيدا و يزيدا فانه * كان اعتلا و اعتدا الف الف و الف ال * ف من اللعن سرمدا انهم حاربوا الال * ه و آذوا محمدا شركوا فى دم الحس * ين و زيد معتدا ثم علوه فوق * جذع صريعا مجردا يا خراش بن حوشب * أنت اشقى الورى غدا
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 520 | محمد باقر ساعدى / الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني