نصر بن خزيمه گفت : چنان پيداست كه از واقعهاى كه براى حضرت سيد الشهداء عليه السّلام اتفاق افتاده است بيمناك مىباشى .
نصر گفت : به خدا سوگند تا جان دارم در ركاب تو مىجنگم ، اينك مردم در مسجدند ، مصلحت آن است كه با آنان ملاقات كنيم . به دنبال اين تصميم به جانب مسجد روان شدند ، در راه عبيد اللّه بن عباس كندى ، كه در كنار خانه عمر بن سعد بودند تلاقى كردند . زيد و همراهان ، با ايشان نبرد كردند . عبيد اللّه و همدستان او شكست خوردند . ازآنجا حركت كردند تا به در مسجد اعظم رسيدند . ياران زيد ، پرچمهاى خود را از بالاى درهاى مسجد به اهتزاز درآوردند و گفتند : اى مسجديان ! از زير بار خوارى بيرون آييد و در زير پرچم آبرومندى قرار گيريد ، از دين و دنياى بيگانگان دست برداريد ، كه شما درخور دين و دنياى آنان نيستيد . در اين حال ، شامىها از بالاى مسجد ، آنان را با سنگ مورد هدف قرار دادند .
شبهنگام فرارسيد ، ريان به جانب حيره عزيمت كرد و زيد و همراهيان با گروهى از كوفىها از كنار مسجد دور شده و به دار الرزق وارد شده ، و در آنجا ريان بن سليمه در رسيد ، زيد ، با وى و گروه زيادى از شامىها نبرد كرد .
شب چهارشنبه بود كه گروه شاميان با وضع فلاكت بارى بازگشتند .
فرداى آن شب ، يوسف بن عمر عباس بن سعيد مزنى را با جمعى از شامىها گسيل داشت . در دار الرزق با زيد ، روبرو شدند ، زيد همراه با نصر ابن خزيمه و معاوية بن اسحاق بن زيد بن ثابت و همراهانش با آنان با قدرت هرچه تمامتر نبرد كردند . در آن هنگام نايل بن قروه عبسى شامى ، به نصر بن خزيمه حملهور شد و شمشيرى به ران او فرود آورد ، و نصر هم
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 517
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٥١٧