تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
داد تا سرش را از بدنش جدا كردند . و اين دو تن ، نخستين شهدايى از پيروان زيد بودند ، كه به دست طاغوتان آن زمان به منصب شهادت نايل آمدند . به دنبال شهادت اين دو بزرگوار عالىمقام ، حكم دستور داد درهاى بازارها و مساجد را به روى مردم ببندند . و ازسوىديگر مأمورى را گسيل داشت تا به حيره برود و جريان كار را به اطلاع يوسف برساند . و هم‌زمان جعفر بن عباس را موظف داشت تا چگونگى كار زيد و يارانش را به وى اطلاع دهد . جعفر به دستور حكم ، همراه با پنجاه تن سوار حركت كرد ، تا در مسير خود به جبانه « صحرا » سالم ، رسيد . اخبار لازم را به دست آورد و ازآنجا طبق مأموريت قبلى پيش يوسف رفت و چگونگى را به اطلاع وى رسانيد . يوسف هم همراه با همدستانش به تلى كه نزديك به حيره بود عزيمت كرد و به اتفاق گروهى از اشراف در آنجا فرود آمد ، يوسف ريان ابن سليمة اراشى ، را همراه دو هزار سوار و سيصد تيرانداز كه از مردم قيقان حلب بودند ، گسيل داشت . زيد ، در بامداد آن شب كه از خانه معاويه انصارى قيام كرد ، به‌جز دويست و هيجده تن از يارانش ، ديگران را نديد . زيد ، از اين عده اندك به شگفت آمد و گفت : سبحان اللّه ، مردم كجايند ؟ در پاسخ به عرض رسيد ، آنان در مسجد اعظم محصورند ! زيد گفت : به خدا سوگند محصور بودن آنان ، عذر موجهى براى آنان كه با ما بيعت كرده‌اند ، نخواهد بود . نصر بن خزيمه عبسى ، شعار پيروان زيد و نداى آنان را كه بر ضد طاغوتيان بلند شده بود ، شنيد و به جانب زيد راهى شد . در راه با عمرو بن عبد الرحمن ، رئيس نگهبانان حكم ، كه در ميان همدستان خود از مردم جهينه