تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
ابو حمزه ثمالى گفت : به خدا سوگند همچنان‌كه امام عليه السّلام فرموده بود ، كشته شدن و به دار آويختن و دفن شدن ، و از خاك بيرون آوردن و دوباره به دار آويختن او را ، مشاهده كردم و ازآن‌پس ، روزگار درازى به دار آويخته شده بود تا دو فاخته در درون او لانه كردند ، ازآن‌پس جسد او را سوزانيدند ، و اجزاى سوخته‌شدهء او را درهم كوبيدند ، و پودر آن را به باد هوا دادند . رحمة اللّه عليه ، و لعنة اللّه على قاتليه و قاتلى الائمة الطاهرين و اولادهم و ذراريهم اجمعين . فضله از يكى از اخبارىها نقل كرده است گفت : مراتب فضيلت و موقعيت زيد بن على بن الحسين عليه السّلام را از خالد بن فضله پرسيدم ، گفت : چگونه مردى بوده است . ؟ اظهار بىاطلاعى كردم . گفت : آرى ، زيد بن على از بيم خدا مىگريست تا آنجا كه اشك چشمش با خون آلوده مىشد ، و اين زارى و تضرع را در تمام طول شب انجام مىداد . و موقعيت او تا آنجا بود كه بسيارى از مردم او را امام و پيشواى خود مىدانستند . و علت اعتقاد به امامت او آن بوده است ، كه زيد با شمشير خروج و قيام مىكرد و مردم را به رضا و خشنودى آل محمّد مىخواند و آن‌ها مىپنداشتند كه او ، مردم را به امامت خود مىخواند و حال آنكه ، او چنين قصدى نداشت زيرا ، مىدانست پيش از او كسى است كه شايستگى مقام امامت را دارد و علت قيام او هم خون‌خواهى از حضرت سيد الشهداء عليه السّلام بوده است . روزى ، زيد به بارگاه هشام رفت و پيش از ورود او ، هشام به گروهى از بنى أميه كه در بارگاهش حضور داشتند ، دستور داد نزديك يكديگر بنشينند آن‌چنان‌كه زيد نتواند خود را به هشام نزديك سازد . زيد وارد بارگاه شد و ازآنجاكه جايى براى نشستن خود نيافت ، در برابر هشام ايستاد و گفت :