فرمود : در يكى از شبها در محراب عبادتم همچنانكه در سجده ، بودم به خواب رفتم . در رؤيا مشاهده كردم وارد بهشت شدهام ، و به حضور انور حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و على و حسنين عليهم السّلام رسيدم . در آن حال يكى از حوريههاى بهشت را به همسرى من درآوردند . با وى نزديكى كردم و پس از آن در كنار سدرة المنتهى غسل نمودم ، و صداى هاتفى را شنيدم مىگفت :
مىخواهى از فرزندى كه به نام زيد است به تو مژده دهم ؟ از خواب بيدار شدم پس از آنكه نماز صبح را به جاى آوردم ، صداى كوبه در به گوشم رسيد ، در را گشودم مردى را ديدم كه كنيزك روپوش زدهاى همراه او بود ، از وى پرسيدم چه مىخواهى ؟ گفت : با على بن الحسين كار دارم ، گفتم من على بن الحسينم . در پاسخ من گفت : من فرستادهء مختارم . سلام مىرساند و مىگويد ، اين كنيزك در دست ما قرار گرفت و ما او را ششصد دينار خريدارى كرديم و آن را به تو بخشيديم و اينك اين هم ششصد دينار پول كه به مصرف خود برسانى و نامهاى هم به من داد . من نامه و پول و كنيزك را از وى گرفتم ، پس از آنكه كنيزك را به اتاق خود بردم ، از وى پرسيدم نامت چيست ؟ گفت : حوريه . گفتم آرى ، خدا و رسول او راست فرمودند :
« اين كنيزك تأويل خواب من است كه پيش از اين ديدم و حقيقتش را پروردگارم آشكارا ساخت » ، و اين جاريه در كمال آراستگى بود .
امام سجاد عليه السّلام ، فرمود : با وى نزديكى كردم و به اين فرزندم ، آبستن شد و هنگامى كه فرزندم به دنيا آمد او را همچنانكه در خواب شنيده بودم ، زيد ناميدم و به زودى جريان سرانجام او را ، بهطورىكه براى تو ايراد كردم ، خواهى ديد .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 500
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٥٠٠