از فضيل بن رسان نقل شده است كه گفت بامداد روزى كه زيد به شهادت رسيد وارد كوفه شدم ، از او شنيدم مىگفت ، كسى كه امروز به من كمك كند ، روز قيامت به بهشت خواهد رفت . و پس از آنكه به شهادت رسيد به مدينه رفتم و حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم ، فرمود :
خبر تازه چيست ؟ گريه گلوگيرم شد . پرسيد عمويم چه كرد ، آيا كشته شد و به دار آويخته گرديد ؟ گفتم آرى ! امام عليه السّلام گريست ، چنانكه اشكهاى چشمان مباركش مانند مرواريدهاى غلطان بر گونههايش جارى شد سپس فرمود : اى فضيل ! تو هم در كشتن شامىها به وى كمك كردى ؟ آرى .
فرمود : چند تن از آنها را به هلاكت رسانيدى ، گفتم ششتن ! فرمود ، مگر در كشتن آنها مشكوك بودى ؟ عرض كردم هرگاه در كشتن آنها مشكوك بودم ، آنها را نمىكشتم . امام عليه السّلام فرمود : اميد است خدا هم مرا در ريختن خون شامىها ، با زيد انباز سازد . به خدا سوگند عموى من و يارانش شهيدانند ، و به همان راهى گام گذاردهاند كه حضرت مولا على عليه السّلام و يارانش قدم نهادهاند .
اين خبرها و امثال آنها اخبارى است كه راجع به زيد رسيده است . ( تا اينجا آنچه مناسب بود و از كتاب اسرار الامامة به پايان رسيد « 1 » . )
شيخ فخر الدّين رماحى معاصر ( فخر الدّين طريحى ) در كتاب منتخب المراثى و الخطب از ابو حمزه ثمالى نقل كرده است كه گفت : در خانه حضرت سيد و مولايم على بن الحسين عليهما السّلام در مدينه شرفياب حضور
هامش
( 1 ) - مؤلف پيش از اين همين احاديث را از اواخر اسرار الائمه كه منسوب به يكى از متأخران اصحاب بوده ، از كتاب العيون و المحاسن مفيد نقل كرده است در اينجا همان احاديث را از اسرار الامامة شيخ حسن طبرسى از كتاب عيون المحاسن كه از آثار عماد الدّين طبرى است ، نقل كرده است - م .