فاطمه ، پيش از خروج سفيانى بر پادشاهى خروج نمىكند ، مگر اينكه كشته مىشود . سپس خطاب به پسر راشد ، فرمود اى حسن ، خداى متعال فاطمه را پاكيزه آفريده ، و نوادگان او را بر آتش حرام كرده است و نيز اين آيه در شأن آنها نازل شده است :
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ
كتاب را در اختيار برخى از بندگان خود درآورديم ، در ميان ايشان برخى به خود ستم كردند و بعضى ميانهروى داشتند و برخى در انجام نيكىها بر ديگران پيشى گرفتند . اينك ستمگر به خود ، آن كسى است كه امام خود را نشناسد . و ميانهرو آن كسى است كه به حق امام خود معرفت داشته باشد و پيشىگيرنده بر خيرات شخص امام است .
سپس فرمود : اى حسن ، ما خانواده از دنيا نمىرويم ، مگر اينكه فضيلت و برترى هر فردى را تحت الشعاع فضيلت و برترى خود قرار مىدهيم .
مؤلف گويد : در اين حديث كه فرموده است ، هريك از بنى فاطمه كه پيش از خروج سفيانى با پادشاهى درافتد ، كشته مىشود با ظهور دولت صفوى و قيام سلطان غازى شاه اسماعيل صفوى منافات دارد . چه آنكه پادشاهان صفوى از فرزندان فاطمه بودند و در روزگار پادشاهان بزرگى ظهور كردند ، و سلطان غازى بر آنها پيروز شد و كشته نشد و دولتشان هم استمرار يافت . از اين ايراد پاسخهايى داده شده است از جمله ، قاعدهء معروف هر عامى تخصيصبردار است .
گذشته از ايراد مزبور ، نمىتوان اين حديث را دليل بر نكوهش از سيادت سلاطين صفوى دانست چنانكه برخى هم همين گمان باطل را كردهاند