تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
مىكردند و شديدا به خصومت ادامه مىدادند ، و از پاى نمىنشستند . پس از درگذشت جعفر ، عبد اللّه بن حسن بن حسن به مخاصمه با او برخاست . در يكى از روزها در مدينه و در برابر خالد بن عبد الملك بن حارث به نزاع پرداختند . عبد اللّه به شدت هرچه تمام‌تر با زيد منازعه كرد تا آنجا كه وى را پسر سنديه ، خطاب كرد . زيد خنديد و گفت ازاين‌كه من كنيززاده‌ام ننگى نيست زيرا ، اسماعيل هم كنيززاده بود در عين حال مادر او پس از مرگ شوهرش درنگ كرد و همسرى اختيار ننمود و حال آنكه جز او چنين كارى نكرد . كنايه از آنكه فاطمه دختر حسين و مادر عبد اللّه پس از درگذشت شوهرش حسن بن حسن ، شوهر اختيار كرد . زيد از اين كنايه‌اى كه گفت ، سخت پشيمان شد و از فاطمه كه عمه‌اش بود ، شرمنده گرديد ، و تا چندى از ملاقات با فاطمه خوددارى كرد . فاطمه پيام داد ، اى برادرزاده ! مىدانم كه ارزش مادر تو در نزد تو همانند ارزش مادر عبد اللّه در نزد اوست و به عبد اللّه گفت ، بد سخنى به زيد گفتى . و اضافه كرد به خدا سوگند ، مادر زيد زن شايسته‌اى بود كه ، به وصلت ما خانواده درآمده بود . خالد پس از جريان منازعه ، خطاب به زيد و عبد اللّه گفت : فردا نزد من بياييد به خدا سوگند از عبد الملك نباشم ، هرگاه ميان شما سازش برقرار نكنم شب آن روز ، مدينه چون ديگ مىجوشيد . يكى مىگفت ، زيد چنان گفت و ديگرى مىگفت ، عبد اللّه چنان اظهار داشت . فرداى آن شب ، خالد در مسجد جلوس كرد و مردم در مسجد گرد آمدند .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 469 | محمد باقر ساعدى / الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني