از جرير بن ابى حازم روايت شده است كه گفت : پيمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم ، در حالى كه به چوب دار زيد ، تكيه داده بود و فرمود : اين چنين ، فرزند من رفتار مىكنند « 1 » .
و پس از آنكه هشام به هلاكت رسيد و وليد بن يزيد جانشين او قرار گرفت ، ضمن نامهاى به يوسف بن عمر چنين نوشت : به مجردى كه نامه من به دست تو مىرسد جسد زيد را بسوزان و خاكسترش را در دريا بريز . او هم طبق دستور وى جسد وى را سوزانيد و خاكسترش را در فضا پراكنده ساخت .
آنگاه كه حكيم بن عباس كلبى شعر زير را در خرسندى از قتل زيد گفت كه :
صلبنا لكم زيدا على جذع نخلة * و لم أر مهديا على الجذع يصلب
زيد شما را بر شاخه خرمايى به دار آويختيم ، و من مهدى را نديدهام كه به شاخه درخت آويخته گردد .
حضرت صادق عليه السّلام ، كه از گستاخى و خرسندى وى اطلاع يافت دستهاى مباركش را ، در حالى كه از شدت ناراحتى مىلرزيد ، بهسوى آسمان برداشت و فرمود : پروردگارا ! هرگاه اين بندهء گستاخ تو دروغ مىگويد ، سگت را بر او مسلط گردان .
هامش
( 1 ) - همين حديث را سيد ابو طالب يحيى در تيسير المطالب به سند خود از جرير بن حازم ، از پدرش روايت كرده است كه پدرش در خراب ، حضور مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد و در پايان حديث آمده است ابراهيم بن محمّد آملى كه يكى از طريق روايت است در آخر آن افزوده است رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا اين بود پاداش زحماتى كه من براى شما متحمل شدم ؟ - م .