كه ميان خدمت مولوى ( كاشفى ) ، و اهل سبزوار واقع شده ، احوال اهل سبزوار در مجلس اوّل گذشت ، به آنجا رجوع فرمايند .
مؤلف گويد : ماجرايى كه مؤلف مجالس بدان اشاره كرد ، قصه نزول جبرئيل است به حضرت رسول اكرم و على مرتضى عليهما السّلام كه پيش از اين بدان اشاره كرديم ، ليكن با شرحى طولانىتر ، كه به گفتهء خودش ، با مقدمه ذيل شروع مىكند .
مؤلف مجالس المؤمنين در وقتى كه در مشهد مقدس به تحصيل علوم و تكميل نفس شوم اشتغال داشت ، از بعضى اعيان آن ديار ( سبزوار ) شنيده ، كه چون كمال الواعظين مولانا حسين كاشفى سبزوارى ، جهت نظم بعضى از مصالح دنيادارى به دارالسلطنهء هرات رفت ، و مدتى به عذاب صحبت مير عليشير مشهور گرفتار گرديد ، و به دام دامادى ملا جامى پايبند شد ، مردم سبزوار به او بدگمان شدند و چون بعد از مدتى به وطن مألوف ، مراجعت نمود ، اهالى آنجا در مقام امتحان او بودند ، تا آنكه در روزى كه مولانا ، در مسجد جامع سبزوار ، مردم را پند و اندرز مىداد « 1 » . . . .
مؤلف گويد : كاشفى ، آثار عديده و شمردهشدهاى دارد از جمله : تفسيرى كبير به پارسى به نام جواهر التفسير و معروف به تحفة الامير ، كه به نام امير عليشير نوايى وزير نامى سلطان حسين بايقرا ، تأليف كرده است « 2 » ، ديگرى تفسيرى متوسط ، به نام المواهب العلية كه خلاصهاى از جواهر التفسير است
هامش
( 1 ) - آنچه را كه مؤلف ، از مجالس المؤمنين تا بدينجا به عربى برگردانيده ، عين عبارات قاضى بزرگوار را ، محض بزرگداشت مقام او ، در اين ترجمه آورديم ، و در مجالس نزول جبرئيل را بر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله دوازده هزار بار ، و بر على مرتضى طبق پاسخى كه كاشفى داده ، بيست و چهار هزار بار نقل نموده است - م .
( 2 ) - جواهر التفسير به اتمام نرسيده است و با مرگ كاشفى ناقص مانده است ، و نسخههايى ناقص از آن موجود است ، و به نام العروس هم خوانده شده است .