و ازاينپس ، در شرح حال شيخ على كركى ، و امير نعمة اللّه حلى ، خواهيم نوشت كه الهى نماز جمعه را ، در عصر غيبت صحيح نمىدانسته است .
و آنچنانكه از مضمون تأليفات ، و از لابلاى تصنيفاتش آشكار مىشود .
مولانا الهى ، تمايلى به تصوف داشته ، و تظاهرى به عرفان مىفرموده است ، و او را فرزندى فاضل ، به نام ملا محمّد بن حسين است كه شرح حال آن خواهد آمد .
بارى ، آنها كه بوى عفن نابخردى از دهانشان به مشام مىرسيده ، وى را به تسنن نسبت دادهاند و حال آنكه به خدا سوگند ، دامن او از چنان لوثى پاكيزه است و ذات معانى صفاتش ، از چنان انتسابى عارى است ، و تدين و تعصب او در مذهب حق تشيّع در دلهاى شيعيان على چونان نهرى جارى است . ممكن است ، اين انتساب ازآنجا باشد كه وى در آغاز تأليفاتش لفظ ( و اصحابه ) را به كار برده ، و از گروهى از عامه ، اجازه داشته و از درسشان استفاده كرده است ، و كتابهايى را به نام امير على شيرنوائى ، وزير به نام سلطان حسين ميرزا بايقرا تأليف نموده است .
بايد گفت ، هيچيك از قرائن ، دامن او را به چنان لوثى آلوده نخواهد كرد ، از آن جمله اشتمال ديباچه كتاب ، به لفظ ( اصحاب ) اشعارى به امر ناصواب ندارد ، براى اينكه شيعه ، لفظ اصحاب را براى كسانى اطلاق مىكنند كه صحبت نبى اكرم را درك كند و به او ايمان آورده باشد ، و اكثر علماى ما ، به ويژه شهيد اوّل و ثانى اين لفظ را در آغاز خود آوردهاند ، و نيز باب تقيه در آن روزگار وسعت داشت و بحث آن پهناورتر مىشد ، تا دولت شاه اسماعيل صفوى ظهور كرده ازآنپس ، از وسعت اين باب كاسته شده و همچنانكه بهرهگيرى از عامه ، و اجازه و استجازه از ايشان نيز ، دليل بر
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص١٤٥