مؤلف گويد ، بهطورى كه در آغاز شرح حال ناصر گفتيم اينجا هم به ظهور پيوسته ، آن است كه ، ناصر از اعتقاد صحيح برخوردار بود و در رديف علماى اثنىعشريه به شمار مىرفت . جز اينكه علامه حلى در بخش دوم از خلاصه كه ويژهء غير موثقان است از وى نام برده و برخى از حاشيهنويسان رجال نجاشى در ذيل اظهار نجاشى كه نوشته است « كان يعتقد الامامة » چنان استفاده كرده كه وى از پيشوايان زيدى بوده و مردم را به امامت خويش مىخوانده و حال آنكه اين اعتقاد به جهاتى نادرست و ياوه است .
اوّلا ، ناصر الحق در كتاب انساب الائمه و مواليد ايشان عليهم السّلام يكيك ائمه طاهرين را تا حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف را نام برده است و اين ذكر نام خود حاكى از آن است كه وى معتقد به ائمه اثنى عشر عليهم السّلام بوده است .
ثانيا ، اينكه نوشته است ناصر آثار بسيارى در امامت نوشته دليل بر امامى بودن است .
ثالثا ، موضوعى را كه ذيلا دربارهء وى از شيخ بهايى رحمه اللّه نقل مىكنيم .
رابعا ، نجاشى در ذيل ذكر نام او جمله رحمه اللّه را درباره او نوشته است و اين ترحيم دليل بر امامى بودن اوست هرچند علامه در مقام نقل قول نجاشى جمله رحمه اللّه را از كلام نجاشى اسقاط كرده است .
دليل پنجم را مؤلف در اصل نسخه ايراد كرده ، ليكن در نسخه حاضر مطبوع ، محلش خالى است او ممكن است مراد نجاشى كه گفته است « يعتقد الامامة » نظرش آن باشد كه ناصر به مسأله امامت به همان چشم مىنگريسته كه شيعه مىنگرد و اعتقادش در اين خصوص همانا اعتقاد دوازده امامىهاست و امثال اين لفظ در خصوص امامت و ديگر مطالب اصولى فراوان است ( ممكن است همين نظريه را هم دليل پنجم دانست ) .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤١٣