باز مؤلف گويد ، آنچه را كه ما فهميديم و ابراز داشتيم ، كلام استاد استناد ما ( مجلسى رحمه اللّه ) نيز داير در اطراف آن بوده است آنجا كه در اثر مختصر خود كه راجع به فن رجال تأليف كرده است ، به مناسبت ذكر نام ناصر الحق مىنويسد : حسن بن على بن حسن اطروش مدحى دربارهء او رسيده و او همان كسى است كه به لقب ناصر الحق ملقب شده است ، و زيديه او را امام و پيشواى خود مىدانند .
بنابراين ، هرگاه ناصر الحق انسان فاسدالعقيدهاى بود چگونه او را ممدوح مىدانسته و از وى ستايش به عمل آوردهاند با آنكه در اصطلاح رجالىها كلمهء ممدوح را به كسى اطلاق مىكنند كه امامىمذهب باشد و ظاهر از كلمهء ممدوح همان است كه گفته شد .
بلكه من مىپندارم استاد علامه كلمه مدح را از جمله نجاشى فرا گرفته آنجا كه گفته است : « كان يعتقد الامامة » و حال آنكه علامه و پيروان او از اين جمله معناى مخالف آن را برداشت كردهاند .
و ممكن است استاد علامه كلمه مدح را از گفته ديگر نجاشى فرا گرفته باشد كه گفته است ، رحمه اللّه و هم ممكن است جمله « فيه مدح » را از هر دو جمله كان يعتقد الامامة و رحمه اللّه استفاده كرده باشد .
به هر تقدير جمله « كان يعتقد الامامة » كه نجاشى گفته محمول بر نكوهش و مذمت از ناصر نخواهد بود ( فتبصر ) .
مؤلف ، در تعقيب مطالب يادشده ، اظهار مىدارد ، شيخ بهايى قدّس سرّه در رسالهاى كه به منظور اثبات وجود حضرت صاحب الزمان عليه السّلام در حال حاضر تأليف كرده ، مطالبى راجع به ناصر نوشته است كه شايسته است همگى كلام او را در اينجا نقل كنيم زيرا ، كلام او به حقيقت سودمند به مقام و اثبات مرام ما مىباشد .
معظمله مىفرمايد دانشوران محقق ما معتقدند كه ناصر الحق از لحاظ امور دينى پيرو حضرت صادق عليه السّلام بوده است و ما اين حقيقت را مىتوانيم
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 414
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤١٤