و همين حديث را دانشوران زيدىمذهب از حضرت مولا على عليه السّلام روايت كردهاند .
به دنبال آن بايد بگوييم شگفت نيست كه ناصر با آنكه از سوى يارانش به عنوان امام زمان پذيرفته شده بود ، در عين حال ادعاى امامت براى خود نكرده و سببش آن است كه ما به بسيارى از تابعان مىرسيم كه امورى را براى متبوعشان اثبات مىكنند و او از همهء آن ادعاها متنفر است چنانكه نصيريه و علىاللهيان امير المؤمنين عليه السّلام را بدون واسطه خالق آسمانها و زمين مىدانستند و هرچه حضرت مولا عليه السّلام از اين انتساب اظهار تبرى و تنفر مىكرد و مىفرمود : من بندهء آن كسى هستم كه آسمانها و زمين را به وجود آورده است نه خالق آنها ، نمىپذيرفتند و در عقيدهء خود پابرجا بودند تا اينكه حضرت مولا عليه السّلام آنها را با آتش سوزانيد .
بنابراين ، هرگاه مردم خردمندى معتقد به الوهيت حضرت مولا على عليه السّلام بوده باشند ، جاى هيچگونه تعجبى نيست كه گروهى از خردمندان هم معتقد به امامت ناصر الحق بوده باشند . تا بدينجا كلام شيخ بهايى رحمه اللّه به پايان مىرسد .
مؤلف پس از اين مىگويد : در چندين موضع از گفتار شيخ جاى اظهار نظر است .
و در تعقيب آن مىگوييم ناصر الحق در كتابى كه به نام الناصريات و به منظور ايراد صد مسأله از مسائل اصول و فروع تدوين كرده و همان را نوادهء بزرگوارش سيد مرتضى رحمه اللّه در ضمن كتاب معروف به ، المسائل الناصريات تهذيب كرده مطالبى را در اصول و فروع ايراد كرده است كه با مذهب زيديه موافقت دارد و به همين مناسبت است هنگامى كه ، سيد به عدهاى از اين مسائل مىرسد آنها را رد مىكند و مذهب حق اماميه را به جاى آنها برقرار مىدارد . مگر اينكه بگوييم ، الناصريات از آثار ناصر الحق نبوده و آنها را ناصر صغير تدوين كرده است .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 416
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤١٦