بدگوئى نكنيد و سبّشان ننماييد ؛ براى اينكه همسايهاى داشتم از « بنى الهجيم » به كوفه رفته بود و در بازگشت از آنجا ، گفت : آيا نمىبينيد چگونه خدا ، اين فاسق بن فاسق را كشت ؟ ! ! با گفتن اين جمله طولى نكشيد آتشى از دو ستاره به چشمهاى او افتاد و بلافاصله كور شد ! مؤلف گويد : « هيثمى » اين حديث را در [ مجمع 9 / 196 ] روايت كرده و مىگويد : « طبرانى » حديث مورد نظر را نقل كرده است و سند آن صحيح مىباشد . « محب طبرى » هم در [ ذخائر ص 145 ] نقل كرده و مىگويد : على و خاندانش عليهم السّلام را سبّ نكنيد ( تا آخر حديث ) و اضافه كرده است كه اين حديث را « احمد حنبل » در « المناقب » متذكر شده است .
[ ذخائر العقبى ص 144 ] به سند خود ، از « ابو معشر » از شخصى كه او هم از مشايخش نقل كرده است كه مىگويد : هنگامى كه قاتل امام حسين عليه السلام نزد « ابن زياد » رفت و كيفيت قتل آن حضرت عليه السلام و مطالبى را كه امام حسين عليه السلام بيان فرموده بود به اطلاع وى رسانيد ، بلافاصله رنگ صورتش سياه و تيره گشت !
مؤلف گويد : اين حديث را در صفحه 149 مفصّلتر آورده است و از « عبد ربّه » روايت مىكند ، هنگامى كه آتش جنگ شعلهور شد ، امام حسين عليه السلام لباس جنگ را پوشيد و در برابر لشكر دشمن ايستاد و فرمود : آيا از من مىپذيريد آنچه را رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از مشركين مىپذيرفت ؟ ( تا آنجا كه گفته است ) مردى اسلحه بدست گرفت در برابر امام حسين عليه السلام ايستاد و گفت : بشارت باد تو را به آتش دوزخ . امام حسين عليه السّلام فرمود : چنان نيست كه تو مىگوئى ، بلكه اگر خدا بخواهد به رحمت پروردگارم مژده داده شدهام و از شفاعت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله - انشاء اللَّه - برخوردار خواهم بود . پس از آن به شهادت رسيد و سر مطهّرش را به كوفه برده در برابر « ابن زياد » قرار دادند . او هم با كمال بىحيائى با چوب دستى كه در دست داشت به لب و دندان آن حضرت مىزد . آنگاه پرسيد : كداميك از شما قاتل
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 295
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٩٥