ولى با اين همه ، باز فرياد مىكشيد و مىگفت : به من آب دهيد كه تشنگى مرا هلاك كرد ! براى او قدح بزرگى پر از آب و شير و سويق مىآوردند كه براى پنج نفر كافى بود ، او همهء آن قدح را مىآشاميد ، باز هم اظهار تشنگى مىكرد و مىگفت : به من آب بدهيد كه از تشنگى هلاك شدم ! در اين گير و دار شكمش مانند شكم شتر پاره شد و به دوزخ و اصل گرديد .
« ابن ابى الدنيا » اين حديث را ذكر كرده است .
[ صواعق محرقه ابن حجر ص 118 ] به سند خود چنين نقل كرده است : هنگامى كه سه شبانهروز امام حسين و اصحابش عليهم السّلام را از آشاميدن آب منع كردند ، يكى از همدستان « ابن سعد » گفت : اى حسين ! به آب فرات بنگر كه مانند وسط آسمان در تابش و طراوت است . يك قطره از آب فرات نخواهى چشيد تا اينكه با لب عطشان بميرى ! امام حسين عليه السلام او را نفرين كرد و گفت : پروردگارا ! او را با جگر عطشان بكش . درست در همين لحظه تشنگى به او دست داد و هر چه آب مىآشاميد سيراب نمىشد تا اينكه با لب عطشان به جهنم و اصل گشت !
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 292
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٩٢