تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
فراز نيزه‌اى نصب نمودند . راهب سر از دير بيرون آورد و ديد از سر مبارك نور ساطع است . از دير به زير آمد و پرسيد : اين سر از كيست ؟ او را از جريان آگاه ساختند و گفتند : اين سر فرزند على است كه ما بر او پيروز شديم . اينك مىخواهيم آن را به شام ببريم . راهب كه از جريان اطلاع يافت ، گفت : شما بد مردمى هستيد ! اينك آيا حاضريد ده هزار دينار طلا از من بگيريد و آن سر مطهر را فقط امشب در اختيارم بگذاريد ؟ يكپارچه گفتند : آرى ! راهب مبلغ ده هزار دينار را به آنها داد و سر مطهر را تحويل گرفت و به صومعهء خود رفت . راهب از پيشآمد فجيعى كه براى آن حضرت اتفاق افتاده بود ، سخت متأثر گشت . سر مطهر را شستشو داد و با بوى خوش ، عطرآگين نمود و نشست و آن را روى زانويش نهاد و تا صبح گريست ! و به سبب نورى كه ديده بود اسلام را پذيرفت . سپس از دير بيرون آمد و آن سر مبارك را به لشكريان تسليم كرد و از دير و آنچه در دير داشت چشم پوشيد و به خدمتكارى اهل بيت درآمد ! مؤلف گويد : در اين خصوص گفتارى از سفير قيصر روم و همچنين گفتارى از يكى از يهوديان در مجلس « يزيد » ، به ميان آمده است كه مناسب است هر دوى آنها را در اينجا متذكر شويم . [ ابن حجر در صواعق ص 119 ] مىنويسد : پس از آنكه سر مطهر به دارالاماره « ابن زياد » آورده شد ، وى تصميم گرفت سر مطهر آن حضرت را همراه با اسيران نزد « يزيد » گسيل نمايد ( تا آنجا كه گفته است ) « سبط ابن جوزى » و ديگران گفته‌اند : مشهور آنست كه « يزيد » همه اهل شام را جمع كرد و با چوب خيزران به لب و دندان امام حسين عليه السلام مىزد . سفير قيصر كه ناظر اين عمل فجيع بود به شگفت آمد و گفت : در يكى از جزيره‌ها ديرى است كه از نظر ما مسيحيان بسيار محترم است ؛ چرا كه در آنجا سم مركب عيسى عليه السلام به يادگار مانده است ، ما و همهء مسيحيان جهان بسوى آن دير عازم مىشويم و نذوراتى مىبريم و طورى