« متّقى » گويد : گروهى از محدثان اين حديث را ذكر كرده و روايت نمودهاند .
[ همان كتاب 6 / 223 ] به اين لفظ آمده است : خطاب به « عايشه » ، فرمود :
آيا تعجب نمىكنى از اينكه همين چند لحظه پيش فرشتهاى بر من نازل شد كه تاكنون بر من نازل نشده بود ؟ آرى فرشته به من گفت : اين فرزندم به شهادت مىرسد و اضافه كرد : اگر مىخواهى تربتى را كه او در آن سرزمين به شهادت مىرسد به تو نشان مىدهم . آنگاه آن فرشته دست دراز كرد و تربت سرخ رنگى را به من ارائه داد .
« طبرانى » اين حديث را از « عايشه » نقل كرده است .
[ همان كتاب 6 / 223 ] چنين نقل كرده است : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
شهادت فرزندم ، حسين عليه السلام ، به اطلاع من رسيد و تربت او را به من نشان دادند و قاتلش را به من معرفى كردند . « ديلمى » اين حديث را از « معاذ » از پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ذكر كرده است .
[ همان كتاب 7 / 106 ] از « مطلب بن عبد الله بن حنطب » از « ام سلمه » نقل است كه گفت : در يكى از روزها كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در منزل من نشسته بود ، به من فرمود : مواظب باش احدى بر من وارد نشود . من همچنان مراقب بودم كه ناگهان حسين عليه السلام وارد شد و صداى گريه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بگوشم رسيد . ديدم حسين عليه السلام در دامان پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله - يا در كنار آن حضرت - قرار گرفته بود و حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله گريهكنان دست بر سر او مىكشيد . پوزش خواستم و گفتم : به خدا سوگند ! من از ورودش به اين اتاق متوجه نشدم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : ( از اينكه گفتم مواظب باش تا كسى بر من وارد نشود به اين دليل بود كه ) « جبرئيل » در اينجا حضور داشت و همين كه حسين عليه السلام را مشاهده كرد پرسيد : آيا او را دوست مىدارى ؟ در پاسخ گفتم : آرى ! « جبرئيل » گفت : امّتت او را در سرزمينى به نام
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 251
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٥١