و « متّقى » هم در [ كنز العمال 7 / 106 ] آن را ذكر نموده است و مىگويد : « طبرانى » هم به نقل آن پرداخته است .
[ مسند امام احمد حنبل 3 / 242 ] به سند خود ، از « انس بن مالك » روايت مىكند كه فرشتهء باران از خداى تعالى اجازه خواست تا حضور مبارك پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شود . خداى تعالى به وى اجازه داد . فرشتهء باران حضور مبارك شرفياب شد . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به « امّ سلمه » ، فرمود : مواظب در خانه باش تا احدى به اينجا وارد نشود . « امّ سلمه » مىگويد : در اين هنگام حسين عليه السلام تشريف آورد و همين كه خواست داخل آن اتاق شود ، مانعش شدم . ( ولى ) حسين عليه السلام پيشدستى كرده از دستم گريخت و وارد شد و بلادرنگ به جانب پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله رفت و شروع كرد به بالا رفتن از پشت و شانه و گردن آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله . فرشتهء باران به عرض رسانيد : آيا اين كودك را دوست مىدارى ؟ فرمود : آرى ! فرشتهء باران گفت :
آگاه باش كه همانا امت تو اين دلبند تو را خواهند كشت و اگر بخواهى قتلگاه او را به شما نشان مىدهم . فرشته دست بر روى زمين زد و قتلگاه و خاك سرخ رنگى ظاهر شد ، آن تربت را « ام سلمه » از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله گرفت و در گوشهاى از چادرش بست . « ثابت » كه يكى از راويان حديث است ، اظهار داشته است : به اطلاع ما رسيده كه آن تربت ، تربت كربلا بود .
مؤلف گويد : « ابن حنبل » همين حديث را با اندك اختلافى ، در [ مسند ص 265 ] ذكر كرده است و « محب طبرى » هم در [ ذخائر ص 147 ] به نقل آن پرداخته و مىگويد : « بغوى » در « معجم » و « ابو حاتم » در « صحيح » آن را آوردهاند و « متّقى » هم در [ كنز العمال 7 / 106 ] ذكر نموده و مىگويد : « ابو نعيم » هم آن را نقل كرده است و « هيثمى » در [ مجمع 9 / 187 ] روايت مزبور را نقل مىنمايد و مىگويد : « ابو يعلى » ، « بزّاز » و « طبرانى » به اسانيد خود ، آن را روايت كردهاند .
[ همان كتاب 6 / 294 ] به سند خود ، از « عايشه » - يا « امّ سلمه » - روايت
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 248
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٤٨