مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به يكى از آن دو تن ، فرمود : اكنون فرشتهاى بر من نازل شده كه تاكنون بر من نازل نشده بود . او به من گفت : فرزندت ، حسين عليه السلام ، شهيد مىشود و اگر بخواهى خاك سرزمينى كه در آن به شهادت مىرسد را به تو مىدهم .
پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله تربت سرخ فامى را كه آن فرشته آورده بود نشان داد .
[ ذخائر العقبى ص 147 ] از « امّ سلمه » روايت كرده است كه در يكى از روزها ، « جبرئيل » حضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب بود و حسين عليه السلام براى رفتن به نزد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بىتابى مىكرد ، من او را رها كردم و بسوى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله رفت . « جبرئيل » به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، گفت : اى محمد ! آيا اين كودك را دوست مىدارى ؟ پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آرى ! فرمود : زمانى نمىپايد كه امت تو او را به شهادت مىرسانند و اگر بخواهى تربت سرزمينى را كه در آن به شهادت مىرسد به تو نشان مىدهم . « جبرئيل » بالهاى خود را روى زمين پهن كرد و زمينى را به نام « كربلا » به حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله نشان داد .
« ابن بنت منيع » اين حديث را ذكر كرده است .
[ صواعق محرقه ابن حجر ص 115 ] اظهار مىدارد : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در خانه « عايشه » اتاق ويژهاى داشت كه هرگاه « جبرئيل » بر آن حضرت نازل مىشد در همان اتاق به ديدارش مىرسيد . در يكى از اوقات كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از ورود « جبرئيل » باخبر شد به « عايشه » ، گفت : اينك كه به آن اتاق مىروم كسى از حضور من در آنجا اطلاع نيابد . حسين عليه السلام بدون آنكه « عايشه » از ورود او اطلاع پيدا كند وارد آن اتاق شد . « جبرئيل » پرسيد : اين كودك كيست ؟ پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
فرزند من است و بلافاصله آن حضرت را در دامان خود نشانيد . « جبرئيل » گفت :
ديرى نپايد كه امت تو او را مىكشند ! حضرت فرمود : فرزند مرا مىكشند ؟ ! گفت :
آرى ، يا رسول الله ! و اگر بخواهى از سرزمينى كه در آنجا به شهادت مىرسد به تو اطلاع مىدهم . آنگاه « جبرئيل » به سرزمين طفّ عراق اشاره كرد و مقدارى از
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 249
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٤٩