تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
بيرون آمد ، در حالى كه دست حسين عليه السلام را گرفته بود و مىگريست . آنگاه به من فرمود : اى عايشه ! « جبرئيل » به من خبر داد فرزندم ، حسين عليه السلام ، در سرزمين « طف » به شهادت مىرسد و امتم پس از درگذشت من ، به فتنه و فساد مىپردازند . سپس از منزل من بيرون رفت و همچنان كه مىگريست با اصحاب خود ، على عليه السلام و « ابو بكر » و « عمر » و « حذيفه » و « عمّار » و « ابوذر » روياروى شد . آنها پرسيدند : يا رسول الله ! چرا گريه مىكنى ؟ فرمود : « جبرئيل » بر من نازل شد و گفت كه امتم پس از ارتحال من فرزندم ، حسين عليه السلام ، را در سرزمين « طفّ » به شهادت مىرسانند و مقدارى از خاك آن سرزمين را به من داد و گفت : اين تربت از مرقد اوست كه در آنجا به خاك سپرده مىشود . « طبرانى » مقدار بسيار مختصرى از اين حديث را در « الكبير » و « الاوسط » آورده است . [ همان كتاب 9 / 188 ] به سند خود ، از « زينب بنت جحش » روايت كرده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در منزل من به خواب رفته بود و حسين عليه السلام - كه تازه پا گرفته بود - در خانه بازى مىكرد ، لحظه‌اى از او غافل شدم ، ناگهان روى شكم رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله قرار گرفت ( تا آنجا كه گفته است : ) پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله برخاست و به نماز ايستاد ، در حالى كه حسين عليه السلام را به بغل گرفته بود و وقتى كه مىخواست ركوع و سجود كند ، او را به زمين مىنهاد و موقعى كه قيام مىكرد او را به آغوش مىگرفت . آنگاه كه نشست دست به دعا برداشت . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از نماز فراغت يافت . عرض كردم : يا رسول الله ! امروز از شما كارهائى را مشاهده كردم كه تاكنون مانند آنها را نديده بودم ؟ ! فرمود : « جبرئيل » بر من وارد شد و به من گفت : اين فرزندم ، بدست دشمنان و طاغيان به شهادت مىرسد . گفتم : خاك مرقد او را به رؤيت من برسان . « جبرئيل » خاك سرخ رنگى را به من ارائه داد . « طبرانى » اين حديث را به دو سند نقل كرده است .