تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
گذاشتم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نگاهى به من كرد ، ناگهان اشك از ديدگان شريفش جارى شد ! عرض كردم : پدر و مادرم فداى شما ، يا رسول الله ! علت گريستن شما چيست ؟ فرمود : « جبرئيل » بر من نازل شد و اطلاع داد كه به زودى امّتم همين فرزندم را شهيد خواهند كرد ! عرض كردم : همين فرزند را ؟ ! فرمود : آرى همين فرزند را و « جبرئيل » مقدارى از تربت او را كه به رنگ سرخ درآمده است به من داد ! « حاكم » گويد : اين حديث طبق نظر « بخارى » و « مسلم » ، از احاديث صحيح است . مؤلف گويد : مختصرى از همين حديث را در صفحه 179 نقل كرده است . [ همان كتاب 4 / 398 ] به سند خود ، از « عبد الله بن وهب بن زمعه » روايت كرده است كه « امّ سلمه » گفت : در يكى از شبها ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خوابيده بود كه ناگهان با حالت اضطراب و نگرانى از خواب بيدار گشت . دوباره دراز كشيد و خواب چشمهايش را ربود . طولى نپائيد باز بيدار شد در حالى كه اضطرابش كمتر از بار اوّل به نظر مىرسيد . مجددا دراز كشيد و خوابش برد و بيدار گشت در حالى كه مقدارى خاك سرخ رنگ در دستش بود و آن را مىبوئيد و مىبوسيد ! عرض كردم : يا رسول الله ! اين تربت چيست ؟ در پاسخ فرمود : « جبرئيل » به من اطلاع داد كه حسين عليه السلام را در سرزمين عراق به شهادت مىرسانند . از « جبرئيل » درخواست كردم تا از خاك سرزمينى كه در آن به شهادت مىرسد به من ارائه دهد . اين تربت ، همان تربت است . « حاكم » گويد : اين حديث طبق نظر « بخارى » و « مسلم » ، از احاديث صحيح است ، ليكن آن دو تن آن را روايت نكرده‌اند . مؤلف گويد : « محب طبرى » حديث مزبور را در [ ذخائر ص 148 ] متذكر شده است و اظهار مىدارد كه حديث مزبور را « ابن بنت منيع » روايت كرده است
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 247 | سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي / محمد باقر ساعدى