را از پسرش گرفت و به دنبال آن حضرت روان شد و عرض كرد : اين يك درهم را بگيريد ! على عليه السّلام پرسيد : اين يك درهم را بگيريد ! على عليه السّلام پرسيد : اين يك درهم چيست ؟ در پاسخ گفت : بهاى پيراهنهاى ما دو درهم است . و پسرم از روى بىاطلاعى به سه درهم به شما فروخته است .
على عليه السّلام فرمود : من به رضاى خودم با او معامله كردم و او هم سه درهم را به رضاى خود گرفته است . ( كنايه از آنكه معامله به رضاى طرفين انجام شده است . ) اين حديث را « ابن راهويه » ، « احمد » در كتاب « الزّهد » ، « عبد بن حميد » ، « ابو يعلى » ، « بيهقى » و « ابن عساكر » روايت كردهاند .
[ همان كتاب 6 / 410 ] از « زيد بن وهب » روايت مىكند كه در يكى از روزها ، حضرت على عليه السّلام در حالى بر ما وارد شد كه ردا و پيراهن وصله دارى پوشيده بود . كسى گفت : اين گونه لباس سزاوار شما نيست ! على عليه السّلام فرمود : اين دو جامه را به اين منظور پوشيدهام كه چنين لباسهائى دور تر از خودنمائى است ، و نماز را با اين لباس بهتر بجاى مىآورم و سنّتى براى مؤمنان است .
« ابن مبارك » اين حديث را روايت كرده است .
[ الرياض النضرة 2 / 229 ] از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : يا على ! چگونه بر تو مىگذرد هنگامى كه مشاهده كنى مردم از آخرت اعراض كرده و به دنيا روى آوردهاند ، ارثها را يكباره بلعيدهاند و ميخ علاقهمندى به مال و ثروت را در دل خود استوار ساختهاند ، دين الهى را وسيلهء تباهى خويش و ديگران قرار دادهاند و مال خدا را دست بدست مىگردانند ؟ در پاسخ ، به عرض رسانيدم : آنها را به آنچه خود اختيار كردهاند ، وامىگذارم و بجاى آنها ( سيم و زرشان و مقام و موقعيت تباهى كه دارند ) ، خدا و رسول و جهان هميشگى آخرت را برمىگزينم و در مصيبتها و بلواهاى آن ، شكيبائى پيشه مىكنم تا هنگامى كه خدا بخواهد و به شما بپيوندم . رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پاسخ مرا تصديق كرد و از خدا درخواست كرد تا به همين شيوه پايدار باشم .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 338
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٣٨