تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
پيراهن كرباس از من خريدارى كرد و به غلامش فرمود : هر كدام از اين دو عدد پيراهن را كه مىخواهى براى خودت انتخاب كن . غلام به اختيار خود يكى از دو پيراهن را انتخاب كرد و ديگرى را على عليه السّلام برداشت و پوشيد . سپس دست مباركش را به طرف پايين دراز كرد و فرمود : تا هر مقدار كه دستم مىرسد براى من باقى بدار و ما بقى آن را قطع كن . غلام به دستور عمل كرد . آنگاه حضرت على عليه السّلام همان مقدار را كه باقى مانده بود ، پوشيد و بازگشت . [ استيعاب ابن عبد البرّ 2 / 465 ] به سند خود ، از « ابحر بن جرموز » از پدرش روايت مىكند كه به خاطر دارم در يكى از روزها ، حضرت على عليه السّلام از مسجد كوفه بيرون آمد در حالى كه دو جامهء دوخته كه يكى را به عنوان پيراهن ، و ديگرى را به منظور ردا پوشيده بود و زير جامه‌اش هم تا نزديك ساق پايش را فرا گرفته بود ؛ با چنين حالى در بازارهاى كوفه گام برمىداشت و از اين سوى بدان سوى مىرفت و درّه و تازيانه‌اى در دست داشت و خطاب به بازاريها مىفرمود : « از خدا بهراسيد و تقوا پيشه كنيد راست بگوييد با مشترىها به خوبى رفتار كنيد و انصاف را از دست ندهيد و گران نفروشيد و از ترازو چيزى كم نگذاريد » . همان صفحه ، از « عطا » روايت مىكند كه على عليه السّلام را مشاهده كردم كه پيراهن كرباسى كه هنوز شسته نشده بود به اندام داشت . و از « ابو قيس اودى » روايت مىكند ، هنگامى كه حالات مردم را از انديشهء خود گذرانيدم به اين نتيجه رسيدم كه مردم دربارهء على عليه السّلام به چند دسته تقسيم شده‌اند : 1 - دستهء دينداران ، اينان كسانى بودند كه على عليه السّلام را دوست مىداشتند و نسبت به حضرتش ارادت مىورزيدند ؛ 2 - دستهء دنيا داران كه نسبت به « معاويه » اظهار علاقه مىكردند و به على عليه السّلام اعتنائى نداشتند ؛ 3 - خوارج نهروان ( كه با انديشهء پليد خود عليه على عليه السّلام قيام كردند و جنگ نهروان را پايه ريزى كردند . ) [ كنز العمال 2 / 161 ] از « ابو جعفر » روايت مىكند كه حضرت على عليه السّلام