خرماى زبون و نارسى تناول كرد و به دنبال آن مقدارى آب نوشيد و آنگاه دست روى شكم مبارك گذاشت و فرمود : كسى كه شكم او وسيله به دوزخ رفتنش باشد ، چنين كسى از رحمت خداى تعالى دور است ! در اين هنگام اين بيت را با خود زمزمه كرد :
فانّك مهما تعط بطنك سؤله
و فرجك نالا منتهى الذّم اجمعا
؛ هرگاه تو خواستهء شكم و فرجت را برآورده بسازى ، به هر گونه نكوهشى گرفتار خواهى شد .
« عسكرى » اين حديث را روايت مىكند .
[ همان كتاب 6 / 409 ] از « عمرو بن قيس » روايت مىكند كه در يكى از اوقات ، حضرت على عليه السّلام زير جامهء وصله دارى پوشيده بود . كسى به عرض رسانيد : اين گونه لباس ، شايستهء مقام شما نمىباشد ! فرمود : اين لباسى است كه مؤمن آن را براى خود الگو قرار مىدهد و همچنين لباسى است كه قلب را خاشع مىكند و تواضع و افتادگى به دنبال دارد .
« هنّاد » و « ابو نعيم » هم در « حلية » اين حديث را نقل كردهاند .
[ همان كتاب 6 / 410 ] از « ابو مطر » روايت مىكند كه از مسجد بيرون آمدم . صداى مردى را از پشت سرم شنيدم كه مرا مورد خطاب قرار داده و مىگويد : پيراهنت را بالا بگير كه هم به تقواى از پروردگارت نزديكتر است ، و هم پيراهنت از آلودگى به خاك محفوظ مىماند ؛ اگر از راه و روش مسلمانى باخبرى ، اين خوى نخوت بار را از سرت بيرون كن . به مجرديكه صورت به عقب برگردانيدم ، ديدم كه آن شخص ، على عليه السّلام است ! در حالى كه تازيانهاى در دست داشت ، به راه خود ادامه داد تا وارد بازار شتر فروشان شد و فرمود : خريد و فروش كنيد و در رابطهء با خريد و فروش سوگند ياد نكنيد ؛ همانا سوگند ياد كردن اگر چه وسيلهء فروش متاع را فراهم مىآورد ، ليكن بركت را محو مىكند ! آنگاه به بازار