[ همان كتاب 1 / 82 ] به سند خود ، از « زيد بن وهب » روايت مىكند كه در يكى از اوقات ، گروهى از مردم بصره حضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شدند . در ميان ايشان يكى از خوارج به نام « جعد بن نعجه » بود كه به محض اينكه چشمش به حضرت على عليه السّلام افتاد با كمال بىحيائى به پوشش حضرت ايراد گرفت و گفت : اين چه پوششى است كه بر خود آراستهايد ؟ فرمود : تو را با پوشش من چكار ؟ پوششى را براى خود اختيار كردهام كه از هر گونه كبر و خودخواهى دور مىباشد و شايسته است مردم مسلمان از آن پوشش پيروى نمايند .
مؤلف گويد : « محبّ طبرى » اين حديث را در [ الرياض النضرة 2 / 134 ] روايت كرده و « احمد » و مؤلف « صفوت » هم آن را روايت مىكنند .
[ اسد الغابة ابن اثير جزرى 4 / 23 ] به سند خود ، از « ابو نعيم » روايت مىكند كه از « سفيان » شنيدم كه على عليه السّلام در دوران زندگى خشت روى خشت و نى روى نى مىگذاشت در حالى كه انبان عطاياى او همواره از دروازهء مدينه به دست مستحقان مىرسيد .
[ همان كتاب 4 / 24 ] به سند خود ، از « ابو بحر » از پيرمردى نقل مىكند كه در يكى از اوقات ، مشاهده كردم در حالى كه حضرت على عليه السّلام پيراهن ضخيمى پوشيده بود مىفرمود : اين پيراهن را به پنج درهم خريدهام هر كس آن را به يك درهم منفعت از من بخرد آن پيراهن را به او مىفروشم . اين پيشآمد در همان حال بود كه درهمهاى چندى داشت و مىفرمود : اينها مازاد نفقهاى است كه از « ينبع » ( 1 ) در اختيار من درآمده است .
[ همان كتاب 4 / 24 ] به سند خود ، از « ابو نوار » كرباس فروش ، روايت مىكند كه در يكى از روزها ، حضرت على عليه السّلام باتفاق غلامش نزد من آمد و دو عدد
هامش
( 1 ) « ينبع » محلى است در اطراف مدينه كه بسيار آباد و پر آب بوده بطوريكه بعضىها گفتهاند در آنجا 170 چشمهء آب بوده است . ( ويراستار )