الهى است و هر تقدير مستلزم اسبابى مىباشد ! ! ! ( حديث ادامه دارد ) .
[ همان كتاب 7 / 237 ] به سند خود ، از « جابر » روايت مىكند كه در جنگ نهروان چشم به على عليه السّلام دوخته بودم ، همين كه خوارج نهروان را مشاهده كرد ، خطاب به اصحاب فرمود : دست از جنگ برداريد . آنگاه فرياد زد : خونبهاى « عبد الله بن خباب » را كه كارگزار من در نهروان بود و شما او را كشتيد ، بپردازيد .
خوارج پاسخ دادند : شخص معيّنى او را نكشته است كه ديهء قتل را بپردازد ، همگى ما به اتفاق او را از پاى درآوردهايم ! ! در اين هنگام حضرت على عليه السّلام تكبير گفت و به اصحاب فرمود : آنها را هدف تيرهاى خود قرار بدهيد . و پس از آن فرمان حمله صادر كرد تا بر آنها حمله كنند در اين حمله بود كه همگى نهروانىها به قتل رسيدند . در پايان جنگ ، فرمان داد تا نعش آن شخص كوتاه دست را از ميان كشتگان بيرون بكشند . اصحاب با كوشش و كنكاشى كه كردند به نتيجهاى نرسيدند . حضرت على عليه السّلام فرمود : البته از كوشش خود نااميد نشويد ، به خدا سوگند ! تا به حال دروغ نگفتهام و از سوى كسى هم تكذيب نشدهام . سپس خطاب به « عجلان » ، فرمود : استر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را حاضر كن ! استر را حاضر كرد و امير المؤمنين على عليه السّلام بر فراز آن قرار گرفت و در ميان كشتگان به جستجو پرداخت تا به محلى رسيد ، فرمود : در ميان اين كشتگان جستجو كنيد . پس از تفحص معلوم شد نعش او در ميان آب و گل و در زير كشتههاست و بازوئى داشت مانند پستان زنان كه هرگاه آن را مىكشيدند ، مانند پستان كشيده مىشد . و اگر آن را به حال خود مىگذاردند ، به حالت اول خود باز مىگشت . حضرت على عليه السّلام با ديدن نعش آن پليد ، تكبير گفت و فرمود : اگر دست از كار نمىكشيديد و غرور شما را نمىگرفت ، خبرى را كه خداى تعالى در برابر مبارزهاى كه با خوارج كردهايد و بر زبان رسول اكرمش جارى ساخت ، به اطلاعتان مىرساندم .
[ هيثمى در مجمع 6 / 239 ] از « عايشه » نقل مىكند كه در يكى از
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 313
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣١٣