پا به فرار گذاشتند .
حضرت على عليه السّلام فرمود : آنها را كه فرار مىكنند ، تعقيب نكنيد .
آنگاه اطراف كشتهها مىگشتيم تا هنگامى كه استر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه على عليه السّلام بر آن سوار بود از حركت ايستاد . على عليه السّلام گفت : كشتهها را زير و رو كنيد . سرانجام از ميان كشتهها مرد سياه چهرهاى كه بر شانهاش اثرى مانند سر پستان بود ، افراد را به خود جلب كرد . حضرت على عليه السّلام با ديدن آن ، تكبير گفت و اضافه كرد : به خدا سوگند ! تا به حال دروغ نگفتهام و كسى هم مرا به دروغ نسبت نداده است .
هنگامى كه حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب بودم و آن حضرت به تقسيم غنائم سرگرم بود . همين شخص آمد و خطاب به پيغمبر گرامى صلَّى اللَّه عليه و آله ، فرياد زد : اى محمد ! در تقسيم غنائم به عدالت رفتار كن ! به خدا سوگند ! از آغاز امروز تا به حال ، گامى مطابق عدالت برنداشتى ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : مادرت به عزايت بنشيند ! اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسى با تو به عدالت رفتار خواهد كرد ؟ « عمر خطَّاب » به رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله گفت : آيا اجازه مىفرماييد او را بكشم ؟ فرمود : نه ، او را به حال خود رها كن ! براى اينكه كسى هست كه او را از پاى درآورد . على عليه السّلام فرمود : خدا و رسول راست گفتهاند . راوى گويد : سخن كه به اينجا رسيد « عايشه » گفت : چه چيزى مىتواند مانع من بشود كه از ابراز حق خوددارى كنم هر چند با على عليه السّلام اختلاف دارم . آرى ، از پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : پس از درگذشت من ، امتم دو گروه مىشوند ؛ در ميان ايشان گروهى هستند كه از ابراز حق خوددارى مىكنند و از ويژگيهاى آنهاست كه سر و سبيل را مىتراشند و در بازارها انصاف را مراعات مىكنند و قرآن را در حالى تلاوت مىكنند كه اثر آيات از گلويشان تجاوز نمىكند . اينان را ، بهترين كسى كه در پيشگاه خدا و من از همه محبوبتر و و الا مقامتر است ، از پاى درمىآورد . راوى گويد : از فرصت استفاده كردم و گفتم :
اگر از چنين واقعيتهائى با خبرى ، پس چرا چنان رفتارى را با حضرت على عليه السّلام انجام دادى ؟ در پاسخ گفت : اى ابا قتادة ! مخالفت من با على عليه السّلام در گرو تقدير
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 312
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣١٢