نور برخوردار خواهد شد . و به گونه همين خوارج بودند آنها كه در روزگار حضرت داود عليه السّلام مىزيستند و از حضرت او سرپيچى نموده و بر وى خروج كردند .
[ همان كتاب 7 / 31 ] در تكملهء « سفيان ثورى » ، به سند خود ، از « على بن قادم » روايت مىكند : از « سفيان » شنيدم كه مىگفت : على عليه السّلام با هيچ كس نجنگيد مگر اينكه برتر از آن شخص بود و با حق ، بيشتر پيوستگى داشت .
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 1 / 159 ] به سند خود ، از « نبيط بن شريط اشجعى » روايت مىكند ، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام از نبرد با اهل نهروان آسوده گشت ، « ابو قتادة انصارى » به اتفاق شصت يا هفتاد تن از انصار از لشكرگاه على عليه السّلام بازگشت و نخستين كسى را كه ملاقات كرد ، « عايشه » بود . « ابو قتادة » گويد :
هنگامى كه بر او وارد شدم ، پرسيد : چه خبر آوردهاى ؟ در پاسخ گفتم : هنگامى كه ميانجىها از حضور حضرت على عليه السّلام مرخص شدند ، به نبرد با خوارج پرداختيم تا هنگامى كه جنگ به پايان رسيد . « عايشه » پرسيد : آيا كسانى هم با تو همراهند ؟
در پاسخ گفتم : آرى شصت تن يا هفتاد تن از انصار با من همراهند . « عايشه » گفت :
همه همراهان تو ، همان سخنى را مىگويند كه تو گفتى ؟ گفتم : آرى . « عايشه » گفت :
اكنون آنچه اتفاق افتاده است براى من بازگو كن . گفتم : اى مادر مؤمنان ! نهروانىها در حدود دوازده هزار تن بودند و همگى آنها فرياد مىزدند : « حاكمى جز خدا نيست » ! على عليه السّلام فرمود : سخنى كه آنان مىگويند حق است ، ليكن آنها از اين جمله ارادهء باطل دارند . ما آنها را به خدا و كتاب خدا سوگند داديم تا دست از مخالفت بردارند ، آنها بر خلاف انتظار در مخالفت خود پافشارى نشان مىدادند و مىگفتند : « عثمان » ، على ، « عايشه » و « معاويه » كافرند ! ناچار با آنها به جنگ پرداختيم و آنها هم در حالى كه قرآن تلاوت مىكردند با ما به مقابله برخاستند و همواره جنگ ادامه داشت تا گروه خوارج از پاى درآمدند و عدهاى از آنها هم
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 311
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣١١