عديدهاى روايت كردهاند .
[ طبقات ابن سعد 4 / قسم 2 / 36 ] به سند خود ، از « سعيد بن جمهان » روايت مىكند كه گفت : به اتفاق « عبد الله بن ابى اوفى » با خوارج نبرد مىكرديم .
در اين هنگام غلام « عبد الله » به گروه خوارج پيوست . گفتيم : اى فيروز ! اين شخص آقاى تو « عبد الله » است ؟ گفت : آرى او خوب مردى است ، اگر هجرت مىكرد . « ابن ابى اوفى » پرسيد : اين دشمن خدا چه مىگويد ؟ در پاسخ گفتيم :
مىگويد : كه « عبد الله » خوب مردى است اگر هجرت كند و به دشمنان على عليه السّلام بپيوندد ! ! « عبد الله » ناراحت شد و سه بار گفت : پس از هجرت با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، هجرت ديگرى وجود ندارد . آرى از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : خوشا به حال كسى كه با خوارج نبرد كند و خوشا به حال كسى كه خوارج او را به شهادت برسانند .
مؤلف گويد : « امام احمد » اين حديث را در [ مسند 4 / 357 ] نقل كرده است .
[ حلية الاولياء ابو نعيم 4 / 186 ] به سند خود ، از « زرّ » روايت مىكند ، از على عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : منم كه چشم فتنه را كور كردم و اگر من نبودم ، اهل نهروان و اهل جمل نابود نمىشدند . و هر گاه بيم آن نبود كه دست از كار بكشيد ، به شما مىگفتم آنچه را كه خداى تعالى بر زبان پيغمبرش صلَّى اللَّه عليه و آله جارى ساخته است ، در مورد آن كسى كه آنها را مىكشد ، در حالى كه از ضلالت آنها آگاهى كامل دارد و به راه هدايتى كه در آن هستيم ، آشنا مىباشد .
مؤلف گويد : « نسائى » اين حديث را در [ خصايص ص 48 ] نقل كرده است .
[ همان كتاب 6 / 21 ] به سند خود ، از « كعب » روايت مىكند كه شهيد از دو گونه نور برخوردار است و كسى كه بدست خوارج كشته شود ، از هشت گونه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 310
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣١٠