از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : در حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سخن از « عمار » به ميان آوردم . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : با تو در جنگهائى همراه خواهد بود ؛ پاداشى كه از اين طريق نصيب او مىشود ، بزرگ است و از او فراوان نام برده مىشود ، و از او به خوبى ياد خواهد شد .
از آن جمله : « امام احمد » در [ مسند 4 / 89 ] به سند خود ، از « خالد بن وليد » روايت مىكند كه در يكى از اوقات ، ميان من و « عمار » گفتگوئى شد و به او پرخاش كردم . « عمار » بحضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد و از من شكايت كرد .
طولى نكشيد « خالد » هم بحضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد و به عرض رسانيد كه من بجز پرخاش ، حرف ديگرى به او نگفتهام . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله همچنان ساكت بود . و پس از اندكى سكوت ، در حالى كه مىگريست ، فرمود : پروردگارا ! زندگى واقعى ، زندگى آخرت است . اينك انصار و مهاجر را بيامرز .
در جنگ احزاب كه مسلمانان به حفر خندق مىپرداختند ، « عمّار ياسر » در حالى كه گرد و غبار سر و صورتش را فرا گرفته بود ، از برابر پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله عبور كرد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گرد و غبار را از سر و صورت او زدود و فرمود : حيف از تو ، اى پسر سميّه ! كه بدكرداران خيرهسر تو را مىكشند . « ابن عساكر » اين حديث را روايت كرده است .
[ كنز العمال 7 / 74 ] از « سعيد بن جبير » روايت مىكند ، در هنگام ساختن مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، « عمّار ياسر » سنگ و خاك به محل ساختمان مىبرد .
طولى نكشيد كه يكى از مسلمانان حضور پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله آمده و گفت : يا رسول الله ! سنگ بزرگى بر روى « عمّار » در غلطيد و او را از پاى درآورد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : او نمىميرد بلكه او به دست طاغيان و ستمگران كشته مىشود . « ابن عساكر » اين حديث را آورده است .
[ همان كتاب 7 / 74 ] از « ابن مسعود » روايت مىكند كه فراموش نمىكنم
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 285
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٨٥