دوزخ مىباشد آرزو داشتم من آن شخص نباشم . حاضران اظهار داشتند . ما گواه بوديم كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله تو را دوست مىداشت و در اين رابطه بود كه تو را به انجام كارهائى برمىگمارد . ( ؟ ! ) « عمرو عاص » گفت : خدا مىداند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرا دوست مىداشت - و يا با من با الفت رفتار مىكرد - ، ليكن ما شاهد بوديم كه نسبت به مردى اظهار علاقه و محبت مىكرد . پرسيدند : آن مرد كه بود ؟ پاسخ داد :
« عمّار ياسر » . گفتند : « عمار ياسر » كه در صفّين به دست شما كشته شد ؟ ! گفت :
آرى ، به خدا سوگند او را كشتيم ؛ آرى راست مىگوييد ما او را كشتيم ! !
از آن جمله : « ابن اثير » در [ اسد الغابة 5 / 267 ] در شرح حال « ابو غاديه جهنى » ، مىنويسد : « ابن ابى الدنيا » از « محمد بن ابى معشر » از پدرش روايت مىكند : در يكى از روزها كه « حجّاج بن يوسف » نشسته بود ، مردى كه آهسته گام برمىداشت بر او وارد شد . به محض اينكه « حجّاج » او را ديد ، به او خوش آمد گفت و مقدمش را گرامى داشت و در روى تخت كنار خود نشانيد ، آنگاه گفت : تو بودى كه « ابن سميّه » ( « عمار ياسر » ) را كشتى ؟ پاسخ داد : آرى ! من « عمار » را كشتم . « حجاج » گفت : ماجراى كشتن او را توضيح بده . وى چگونگى قتل او را بيان كرد . « حجّاج » به اهل شام كه در دربار او بودند ، گفت : كسى كه دوست مىدارد در روز قيامت مرد بزرگوار و گشادهدستى را ملاقات نمايد ، به اين شخص بنگرد ! ! در همين هنگام ، « ابو غاديه » از « حجّاج » درخواستى نمود . « حجّاج » از انجام آن امتناع ورزيد . « ابو غاديه » ناراحت شد و گفت : شگفت اينجاست كه ما خود زمينهساز دنياى چنين افرادى بودهايم و اكنون توجهى و كمكى به ما نمىكنند و ما را در روز قيامت بزرگوار و گشادهدست معرفى مىكنند ! ( تا آنجا كه گفت ) به خدا سوگند ! اگر همهء مردم روى زمين در كشتن « عمار » شركت مىكردند ، همگى آنها را خداى تعالى به دوزخ مىبرد ! ! !
از آن جمله : [ ابو النعيم در حلية 1 / 142 ] به سند خود ، از « ابو مليح انصارى »
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 284
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٨٤