روز خندق را كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به مسلمانان ظرف شير مىداد و موهاى سينهاش غبارآلود شده بود ، فرمود : خير و خوبى در خور آخرت است . پروردگارا ! مهاجر و انصار را بيامرز . در اين موقع « عمار ياسر » پيش آمد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
حيف از « عمار » ، حيف از پسر « سميّه » كه گروهى ستمگر او را از پاى درمىآورند .
« ابن عساكر » اين حديث را نقل كرده است .
[ هيثمى در مجمع 7 / 240 ] از « ابو عبد الرحمن سلمى » روايت مىكند كه در صفّين حضور امير المؤمنين على عليه السّلام بوديم ( تا آنجا كه گفته است ) « عمار » در آن روز پيشوا و جلودار اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بود ؛ چنان كه در هيچ وادى از واديهاى صفّين ، قدم نمىگذارد مگر اينكه اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دنبالهرو او بودند . آن روز در مسير خود به « هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص » كه پرچمدار على عليه السّلام بود ، رسيديم . « عمار » به او ، گفت : اى هاشم اعور ! تو و ترس ؟ ! خيرى نيست در اعورى كه نتواند مردم را به شور و هيجان درآورد . « هاشم » ناراحت شده پرچم را برافراشت و گفت :
اعور يبغى اهله محلَّا
قد عالج الحياة حتّى ملَّا
لا بدّ ان يفلّ او يفلَّا ؛ اعور كسى است كه براى كسان خود محل و مقامى مىطلبد و زندگى را تا آنجايى سپرى كرده كه اظهار خستگى مىنمايد ، اينك چارهاى ندارد از اينكه شمشير بكشد و دشمن را شكست بدهد و يا شكست بخورد . « عمّار » گفت : اينك پيشتاز كه ورود به بهشت در سايهء شمشيرهاست و « حور العين » همراه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و همدستان پاكيزه سرشتش ، خود را براى هر گونه پذيرائى در رفيق اعلى آماده كردهاند . سرانجام از آن سرزمين بازنگشتند تا اينكه هر دو به شهادت رسيدند . ( تا آنجا كه گويد : ) در اين هنگام ، از « عبد الله بن عمرو » شنيدم كه به