كشته شد ! پرسيد : پس تو چرا ناراحتى ؟ گفت : « عمرو » مىگويد كه از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « عمّار » را گروه ستمگران خواهد كشت ! « معاويه » گفت : مگر ما او را كشتهايم ؟ ! او را على و اصحابش كشتهاند ! ! براى اينكه او را همراه خود به جنگ كشاندند تا اينكه هدف نيزهها يا شمشيرهاى ما قرار گيرد ! « حاكم » گفته است كه اين حديث ، بنا به قانون و شرايط « بخارى » و « مسلم » ، از احاديث صحيح است ، ليكن آنها حديث مزبور را به طريقى كه ما ايراد كرديم ، نقل ننمودهاند .
مؤلف گويد : پس از اين ، پاسخ حضرت على عليه السّلام را به « معاويه » نقل خواهيم كرد كه فرمود : اگر من « عمّار » را كشته باشم ، پس پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله هم « حمزه » را كشته است ؛ به دليل آنكه او را به جنگ با كفّار گسيل داشت .
[ همان كتاب 3 / 387 ] به سند خود ، از « ابو عبد الرحمن سلمى » نقل كرده است كه در جنگ صفّين ، هنگام موادعه برخى از لشكر على عليه السّلام وارد لشكر « معاويه » ، و افرادى هم از لشكر « معاويه » به لشكر على عليه السّلام مىپيوستند . در اين هنگام ديدم كه چهار نفر در حال رفتن هستند كه « معاويه » ، « ابو الاعور سلمى » ، « عمرو عاص » و فرزند « عمرو » بودند . شنيدم كه فرزند « عمرو » به پدرش مىگويد :
اين مرد را كشتيم . در حالى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در حق او چنين و چنان فرموده بود .
« عمرو » گفت : كدام مرد ؟ در پاسخ گفت : « عمّار ياسر » ! مگر به ياد ندارى روزى كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مسجدش را بنيان مىكرد ، ما قطعههاى سنگ را يكى يكى حمل مىكرديم و « عمّار » دو تا دو تا حمل مىكرد و تو هم آن روز در آنجا بودى كه هنگام عبور ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به « عمار » ، فرمود : با اين علاقهاى كه براى ساختن مسجد دارى ، طولى نمىكشد گروه ستمگر و تبهكارى تو را مىكشند و تو از بهشتيان هستى . در آن حال « عمرو عاص » براى اعتراض نزد « معاويه » رفت و گفت : اين مرد را كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در حق او چنين و چنان فرموده بود ، از پاى درآورديم ؟ !
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 272
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٧٢