تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
مسجد شد . « ابو سعيد » گفت : ما براى ساختمان آن ، يكى يكى قطعه‌هاى سنگ را مىآورديم و « عمّار » دو قطعه سنگ را با هم حمل مىكرد ، پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله او را در آن حال ديد و گرد و غبار از چهرهء او زدود و فرمود : افسوس بر عمّار كه گروهى ستم پيشه او را مىكشند ، در حالى كه « عمّار » آنها را بسوى بهشت مىخواند و آنان او را بسوى دوزخ دعوت مىكنند . در اين هنگام « عمار » گفت : از فتنه‌ها به خدا پناه مىبرم . مؤلف گويد : « بخارى » همين حديث را در كتاب « جهاد و سير » در باب زدودن غبار از مردم ، با اندك اختلاف لفظى ، آورده است . [ صحيح مسلم ] در كتاب « الفتن و اشراط الساعة » در باب « قيامت بر پا نمىشود مگر اينكه مردى از كنار قبر مردى عبور كند و آرزو كند كه اى كاش من بجاى اين مرد در قبر دفن شده بودم . » وى در آن كتاب به دو طريق ، از « ابو سعيد خدرى » روايت مىكند كه گفت : خبر داد مرا كسى كه از من بهتر بود ، كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در هنگام حفر خندق دست به سر « عمّار » كشيد و فرمود : اى پسر سميّه ! تو را گروه ستم پيشه‌اى به شهادت مىرسانند . [ همان كتاب ] در باب مذكور ، به چند طريق ، از « امّ سلمه » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به « عمّار » ، فرمود : اى عمار ! تو را گروه ستم پيشه و بدكردارى به شهادت مىرسانند . [ صحيح ترمذى مجلد دوم ] در باب مناقب « عمار » ، به سند خود ، از « ابو هريره » روايت مىكند كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به « عمار » ، فرمود : اى عمار ! مژده باد تو را ، كه گروه ستمگرى تو را مىكشند . « ترمذى » گويد : در همين باب ، « شهادت « عمار » به دست گروه بدكردار و ستمگر » ، از « امّ سلمه » ، « عبد الله بن عمر » ، « ابو اليسر » و « حذيفه » روايت شده است .