تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اختلافى بوجود آمد . براى رفع مخاصمه به نزد « معاويه » رفتند . وى گفت : ازدواج درست است ! زنى برابر زن ديگر به خانهء زفاف رفته است ! از اطرافيان خود كه گرداگرد او حضور داشتند استفتاء كرد . آنها هم گفتهء او را تصديق كردند . آن مرد گفت : براى رفع نزاع بهتر آنست ما را بحضور على بن ابيطالب عليه السّلام معرفى نمائى ! « معاويه » گفت : بسوى او برويد . متخاصمان بحضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شده و جريان خود را به حضرت گفتند . حضرت على عليه السّلام چيزى را از روى زمين برداشته بدست گرفت و فرمود : بر خلاف انتظار ، قضاوت دربارهء اختلاف شما ، آسانتر از اين ناچيز است كه من از روى زمين برداشتم . سپس به آن مرد فرمود : همان مقدار مهريه‌اى را كه براى دختر مورد نظرت تعيين كرده‌اى ، همان را هم براى اين دختر مقرر بدار و بر پدرش لازم است مهريهء آن زن را خود او بپردازد و ضمنا توصيه فرمود ، تا هنگامى كه عدّهء اين دختر به پايان نرسيده است ، با اوّلى نزديكى نكند . راوى گويد : به گمانم حضرت على عليه السّلام پدر دختر را تازيانه زد و يا مىخواست تازيانه بزند . « ابن ابى شيبه » اين حديث را روايت كرده است . [ همان كتاب 3 / 181 ] از « حجّار بن ابحر » روايت مىكند كه در نزد « معاويه » بودم ، دو تن وارد شدند كه در رابطهء با جامه‌اى با يكديگر مخاصمه داشتند . يكى از آن دو گفت : اين لباس متعلَّق به من است و گواهى بر ملكيت آن اقامه كرد . ديگرى گفت : اين لباس از آن من است و از مردى خريده‌ام كه او را نمىشناسم . « معاويه » گفت : اگر ابن ابى طالب حضور مىداشت ، ما را از اين نگرانى نجات مىداد ! « حجّار » گويد : به « معاويه » گفتم : نظير همين جريان و داورى دربارهء آن را از حضرت على عليه السّلام مشاهده كرده‌ام . « معاويه » گفت : براى حلّ اين مسئله على عليه السّلام چگونه داورى كرد ؟ « حجّار » گفت : حضرت على عليه السّلام در ضمن داورى فرمود كه لباس متعلق به كسى است كه « بيّنه » دارد . و به ديگرى گفت : تو
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 153 | سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي / محمد باقر ساعدى