« عتبه » گفت : مواظب باش كه سخن تو و اظهار تأسفى كه نسبت به مرگ پسر « ابو طالب » مىدارى به گوش شامىها نرسد ! « معاويه » گفت : ( دست از اين ياوه گوئىها بردار ) مرا به حال خود واگذار !
[ كنز العمال 6 / 21 ] از « شعبى » از حضرت على عليه السّلام روايت مىكند كه حضرت على عليه السّلام در ضمن بيان خطابهاى ، فرمود : از خدا سپاسگزارم كه دشمن ما را در سطحى قرار داده است كه هرگاه در امور دينى پيشآمدى برايش اتفاق مىافتد ، از ما مىپرسد و از ما كمك مىخواهد . از جمله در نامهاى كه بوسيلهاى به ما مرقوم داشته است ، از كيفيت « خنثى » سؤال مىكند . در پاسخ او نوشتم :
چگونگى حال او را از ادرار كردن او بدست آوريد ( تا آخر حديث ) « سعيد بن منصور » اين حديث را روايت مىكند .
مؤلف گويد : در [ شرح فيض القدير 4 / 356 ] چنين گويد : در « شرح الهمزيه » آمده است كه معمول « معاويه » آن بود ، مشكلات خود را در ضمن پيامى كه به يكى از همدستانش مىداد از حضرت على عليه السّلام مىپرسد و حضرت على عليه السّلام پاسخ او را مرحمت مىفرمود . در يكى از روزها كه چنين پيامى رسيده بود ، يكى از فرزندانش به عرض رسانيد : آيا پاسخ دشمن خود را هم مىدهيد ؟ ! فرمود : دربارهء عزّت ما همين بس كه دشمن ما هم به ما نيازمند است و رفع مشكل خود را از ما مىخواهد !
[ همان كتاب 3 / 180 ] از « ابو الوضين » روايت مىكند كه مردى دختر آزاد خود را به ازدواج يكى از شامىها درآورد و هنگام زفاف ، دختر كنيزش را نزد آن مرد فرستاد . آن مرد از دختر در هنگام ورود به اتاق زفاف و پس از مقاربت ، از وى پرسيد : دختر كداميك از زنانش هستى ؟ در پاسخ گفت : من دختر فلان كنيز مىباشم . آن مرد ناراحت شد و گفت : من دختر زن آزاد او را به عقد خود درآوردهام و اينك دختر كنيزش را به زفاف من فرستاده است . در اين رابطه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 152
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٥٢