به « ابو موسى اشعرى » نوشت و از وى خواست تا با على عليه السّلام ملاقات كند و چگونگى داورى دربارهء آن پيشآمد را از حضرت على عليه السّلام بپرسد ! « ابو موسى » بنا به وظيفهاى كه از سوى « معاويه » به او محوّل شده بود ، بحضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شد و پرسيد : اگر چنين پيشآمدى اتفاق افتد ، چگونه بايد داورى كرد ؟ حضرت على عليه السّلام فرمود : اين پيشآمدى است كه در سرزمين من اتفاق نمىافتد و مردم آن بىعفتى را تا اين حدّ مرتكب نمىشوند . اينك ، تو را سوگند مىدهم تا حقيقت را بيان كنى ! « ابو موسى » گفت : حقيقت آنست كه « معاويه » در ضمن نامهاى به من ، خواسته اين قضيه را با تو در ميان بگذارم و حكم آن را برايش بفرستم ! حضرت فرمود : من ابو الحسن ، از مردى كه مرتكب چنين قتلى شده است ، چهار نفر شاهد مىطلبم ؛ اگر توانست شاهدان را بياورد ، حق با اوست .
و در غير اين صورت ، براى جلوگيرى از فرارش ، دستهاى او را مانند اسيرى مىبندم و به كار او رسيدگى مىكنم .
مؤلف گويد : اين روايت را « بيهقى » در [ سنن 8 / 230 ] ، به طريق ديگر در [ 8 / 237 ] و به طريق سوم در [ 10 / 147 ] ، « شافعى » در [ مسند در كتاب الجائز و الحدود ص 204 ] و « متّقى » در [ كنز العمال 7 / 300 ] روايت كرده و اظهار مىدارد كه « شافعى » ، « عبد الرزّاق » ، « سعيد بن منصور » و « بيهقى » اين حديث را روايت كردهاند .
[ استيعاب ابن عبد البرّ 2 / 463 ] روايت مىكند كه معمول « معاوية » آن بود كه هرگاه پيشآمدى براى او اتفاق مىافتاد ، نامهاى به يكى از همدستانش مىنوشت و غير مستقيم پاسخ آن را از حضرت على عليه السّلام مىگرفت ! هنگامى كه حضرت على عليه السّلام شهيد شد و او اطلاع يافت - با همهء عداوتهائى كه نسبت به آن حضرت ابراز مىداشت - گفت : « ذهب الفقه و العلم بموت ابن ابى طالب » ؛ فقه و علم با مرگ پسر « ابو طالب » از ميان رفت . به دنبال اين اظهار تأسف ، برادرش
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 151
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٥١