عرضه داشتم : يا رسول الله ! بجز على عليه السّلام ، كسى از صحابهء شما را نديدم . اينك على است كه اجازه ملاقات مىخواهد . فرمود : به او اجازه ورود بده . به مجرديكه على عليه السّلام وارد شد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
« اللهمّ والى ، اللهمّ والى » . اين جمله را مىفرمود و با دست راست در حالى كه آن را حركت مىداد ، به على عليه السّلام اشاره مىكرد .
« ابو نعيم » گويد : اين روايت را گروه بسيارى از محدثان ، از « انس » روايت كردهاند .
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 3 / 171 ] به سند خود ، از « ابو الهندى » از « انس » روايت كرده است كه گفت : در يكى از اوقات ، مرغ بريان شدهاى تقديم حضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شد . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از خداى تعالى تمنّى كرد تا محبوبترين آفريدگانش را بفرستد تا با وى در تناول آن مرغ شريك باشد . در اين هنگام على عليه السّلام پشت در آمد كوبهء در را نواخت . در را گشودم ، ليكن از ورود على عليه السّلام به خانهء پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله جلوگيرى نمودم . اين عمل ، دو بار تكرار شد . مرتبهء سوم ، على عليه السّلام را اجازه دادم . هنگامى كه حضرت على عليه السّلام وارد منزل شد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : علت تأخير تو چه بود ؟ و چه مانعى داشتى ؟ على عليه السّلام عرض كرد :
اين بار كه افتخار حضور پيدا كردم ، سومين دفعه است كه مىخواستم شرفياب حضور مبارك شوم ، هر دفعه ، « انس » مانع مىشد ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از « انس » ، پرسيد : چرا از ورود على عليه السّلام به خانهام ممانعت مىكردى ؟ « انس » گفت : دعاى شما را شنيدم و مىخواستم يكى از بستگانم در تناول آن مرغ با شما شركت نمايد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : طبيعى است كه مرد به قوم خود علاقهمند باشد ( ليكن اين علاقه نبايد بر خلاف دستور خدا و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله باشد ) .
مؤلف گويد : اين روايت را « خطيب » بار ديگر در [ 9 / 369 ] آورده است .
[ اسد الغابة ابن اثير 4 / 30 ] به سند خود ، از « ابراهيم » از « انس » روايت
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 480
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٨٠