تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
سرگرم كارى است . بار سوّم آمد ، خواستم اين بار هم مانع شوم ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : در را باز كن ! بنا به دستور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در را گشودم . على عليه السّلام وارد شد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : يا على ! علت تأخيرت چه بود ؟ به عرض رسانيد : يا رسول الله ! اين سومين بار بود كه اجازهء ورود خواستم ، « انس » مانع مىشد و مىگفت كه شما سرگرم كارى هستيد و به همين علت در خانه را به روى من باز نمىكرد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به « انس » ، فرمود : چرا در را به روى على عليه السّلام نگشودى ؟ عرض كردم : دعاى شما را شنيدم و دوست مىداشتم كه مردى از قوم من بيايد و با شما در تناول اين مرغ شركت نمايد ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : البته طبيعى است كه انسان قوم خويش را دوست بدارد . « حاكم » گفته است كه اين حديث بنا به رأى « بخارى » و « مسلم » ، حديث صحيح است . سپس اظهار داشته است : اين حديث را گروهى از اصحاب كه متجاوز از سى تن مىباشند ، نقل كرده‌اند و روايت صحيحش همان روايتى است كه على عليه السّلام ، « ابو سعيد خدرى » و « سفينة » روايت كرده‌اند . مؤلف گويد : حديث مزبور را « هيثمى » در [ مجمع 9 / 125 ] نقل كرده است و در پايان آن گويد : در روايتى چنين آمده است كه « انس » گفت : در مكانى ، حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بودم كه مرغى بريان تقديم رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله نمودند . در روايت ديگر آمده كه « امّ ايمن » ، مرغ بريان را در ميان دو گردهء نان گذاشت ، در همين هنگام رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد : آيا غذائى براى تناول داريد ؟ « ام ايمن » همان مرغ را كه در ميان دو گردهء نان گذاشته بود ، بحضور مبارك حضرت آورد . « حاكم » مىگويد : اين روايت را « طبرانى » در « الاوسط » و « الكبير » بطور اختصار ، آورده است و « ابو يعلى » هم ، مختصرى از آن را روايت نموده و اضافه مىكند كه نخست « ابو بكر » اجازهء ورود خواست و پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله اجازهء ورود نداد . پس از او « عمر » آمد ، او هم از رسيدن بحضور پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله محروم گرديد .