ساخت . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله براى آرامش دلهاى مسلمانان ، فرمود : فردا پرچم اسلام را در دست مردى قرار مىدهم كه خدا و رسول او را دوست مىدارند ، و او هم خدا و رسول را دوست مىدارد . آرى ، او از ميدان باز نمىگردد ، مگر اينكه بر دشمن چيره مىشود و فتح و پيروزى را همراه مىآورد . آن شب را با آرامش به خواب رفتيم و اطمينان داشتيم كه فردا فتح و پيروزى نصيب ما خواهد شد . بامداد فردا رسيد و خورشيد چهره نورانى خود را نمايان كرد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پيش از طلوع آفتاب همين كه نماز بامدادى بجاى آورد ، از جاى برخاست و پرچم اسلام را بدست گرفت . در حالى كه مردم در قرارگاههاى خود آماده باش بودند و على عليه السّلام را كه به درد چشم گرفتار بود بحضور طلبيد . آب دهان مباركش را در چشم او ريخت و پرچم اسلام را بدست آن حضرت سپرد . على عليه السّلام عازم ميدان شد ، از ميدان نبرد بازنگشت ، مگر آنكه فاتحانه حضور رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد .
« بريدة » گفت : من هم يكى از آنها بودم كه گردن مىكشيدم به اين اميد كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرچم اسلام را در اختيار من قرار بدهد !
مؤلف گويد : اين روايت را « نسائى » در [ خصايص ص 5 ] نقل كرده و مىنويسد : « ابو بكر » پرچم اسلام را بدوش گرفت و وارد ميدان شد ولى فتح و پيروزى نصيبش نشد . فرداى آن روز ، « عمر » پيش قدم شد او هم بدون پيروزى بازگشت . پس از او ، حضرت على عليه السّلام پرچم را بدست گرفت ( تا آخر حديث ) .
« محب طبرى » هم در [ الرياض النضرة 2 / 187 ] و « على بن سلطان » در [ مرقات 5 / 566 ] اظهار مىدارند كه اين حديث را « امام احمد » در « المناقب » آورده است و « هيثمى » هم در [ مجمع 6 / 150 ] ذكر كرده و گفته است : صاحب « مناقب » هم آن را روايت كرده است و رجال آن صحيح است . و « متّقى » هم در [ كنوز العمال 5 / 283 ] گفته است : « ابن جرير » هم نقل كرده است و مضامين همه روايات مذكور ، مساوى با مضمون روايت « نسائى » است .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 444
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٤٤٤