خانهء على عليه السّلام آمد . كوبه در را به صدا در آورد . « امّ ايمن » در را گشود . حضرت فرمود : آيا برادرم اينجاست ؟ « امّ ايمن » گفت : چگونه على عليه السّلام برادر شماست ، حال آنكه دخترتان را به ازدواج او در آوردهايد ؟ فرمود : آرى ! او برادر من است .
بعد از آن وارد خانه شد و در آنجا سياه چهرهاى را ديدار كرد . پرسيد اين كيست ؟
پاسخ شنيد : او « اسماء بنت عميس » است . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به وى فرمود :
آيا براى احترام و تجليل از مراسم عروسى دختر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به اينجا آمدهاى ؟
معمول يهود آن بود كه هر گاه زنى به خانه شوهر مىرفت ، از ورود او به خانهء شوهر ابراز خرسندى و نشاط مىكردند ! در اين موقع ، دستور فرمود تا ظرف آبى حاضر كنند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مقدارى از آن را در دهان مبارك برد و در ميان آن آب ريخت و تعويذ خواند و على عليه السّلام را بحضور طلبيد ؛ مقدارى از آن آب را به صورت و سينه و دو بازوان على عليه السّلام پاشيد ! سپس حضرت زهرا عليها السّلام را بحضور طلبيد ؛ حضرت زهرا عليها السّلام در عين حالى كه آثار شرم از چهرهء مباركش ظاهر بود و دامن بر پا مىپيچانيد به محضر شريف رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب گرديد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مقدارى از آن آب را بر صورت و سينه و دو بازويش پاشيد . سپس خطاب به آن حضرت عليها سلام فرمود : اى دخترم ! به خدا سوگند ، از ازدواجى كه ميان تو و على برقرار ساختم ، به غير از خيرى كه عائد خاندانم باشد ، نظر ديگرى نداشتم . آنگاه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله از جاى برخاست و از منزل بيرون رفت .
مؤلف گويد : اين روايت را بار ديگر « ابن سعد » در [ طبقات 8 / 14 و 15 ]
و « هيثمى » در [ مجمع 9 / 209 ] با اندك اختلافى آوردهاند . « هيثمى » گفته است :
هنگامى كه حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام را به خانه حضرت على عليه السّلام هدايت و همراهى مىكردند و وارد خانه شدند ، در خانه حضرتش بجز ريگى كه در اطاق نشيمن مفروش شده بود ، بالشى كه مملو از ليف خرما بود و كوزهء آبى ، چيز ديگرى وجود نداشت ( تا آخر حديث ) .
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 397
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٩٧