تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
مؤلف گويد : مختصرى از روايت فوق را « ابو نعيم » هم در [ حلية 2 / 75 ] ياد كرده است . [ همان كتاب 9 / 206 ] از « انس » روايت كرده است كه در ملاقاتى كه « عمر بن خطَّاب » با « ابو بكر » داشت به او ، گفت : چرا از فاطمه دختر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خواستگارى نمىكنى ؟ در پاسخ گفت : پيغمبرم او را به همسرى من نامزد نمىكند ! « عمر » گفت : اگر به همسرى تو حاضر نشود ، پس چه كسى با دخترش ، هم پيوند خواهد شد ؟ تو ( ابو بكر ) در پيشگاه مقدس او از همه گرامىتر و سابقه اسلام تو هم از ديگران زيادتر است ! ! « ابو بكر » تشويق شده و به خانهء دخترش « عايشه » رفت و خطاب به او ، گفت : هر گاه ديدى كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با خاطرى آسوده به سويت آمد به حضرتش گوشزد كن كه پدرم قصد دارد به خواستگارى دخترت فاطمه بيايد . ممكن است خداى تعالى بوسيله وساطت تو در نزد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، كار مرا آسان كند و من بتوانم افتخار همسرى دختر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را به دست بياورم . « عايشه » توصيه پدرش را شنيد و هنگامى كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله با خوشحالى بر او وارد شد ، عرض كرد : پدرم ، « ابو بكر » ، خواهان دختر شماست و مرا مأمور ساخته تا شما را در جريان امر بگذارم . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : تا خدا چه خواهد و قضاى الهى چه باشد . طولى نكشيد « ابو بكر » با « عايشه » ملاقات كرد و نتيجهء امر را از او جويا شد . « عايشه » در پاسخ گفت : اى پدر ! دوست مىداشتم كه پيشنهاد تو را به عرض پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله نمىرسانيدم ! به دنبال آنچه از « عايشه » شنيد با « عمر » ملاقات كرد و چگونگى امر و اعراض پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را بازگو كرد . « عمر » كه در انتظار فرصت مناسب بود ، به خانهء دخترش ، « حفصه » ، رفته به او گفت : اى حفصه ! هر گاه احساس كردى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله با طيب خاطر بر تو وارد مىشود و با نشاط هست ، پيشنهاد مرا نسبت به خواستگارى حضرت زهرا عليها السّلام به عرض رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله برسان . ممكن است