از اوقات ، « عمر » به همدستانش گفت : پس از من چه كسى را به خلافت انتخاب مىكنيد ؟ مردى از آنها ابراز داشت : « زبير بن عوّام » را براى خلافت برمىگزينيم ! « عمر » گفت : در اين صورت ، آدم بدخوئى را برگزيدهايد ! ديگرى گفت : « طلحة بن عبد الله » را برمىگزينيم ! گفت : كسى را به خلافت خود انتخاب مىكنيد كه نخستين زمينى را كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به وى بخشيد ، آن را در گرو يهودى در آورد .
مردى از حاضران گفت : خلافت را به على عليه السّلام مىسپاريم . « عمر » گفت : به جان خودم سوگند ! چنين كارى نخواهيد كرد و هر گاه تصميم بگيريد او را به عنوان خلافت بر خود بگماريد ، به خدايى كه جان من در دست تواناى اوست ، شما را هر چند بر خلاف ميل و طبعتان باشد ، بر پايه حق و حقيقت استوار مىدارد . « ابن راهويه » هم اين حديث را نقل كرده است .
2 - « بخارى » در « الادب المفرد » در باب كسى كه دوست مىدارد سرّى را كتمان نمايد ، به سند خود ، از « محمد بن عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد القارى » از پدرش روايت كرده است كه در يكى از روزها ، « عمر بن خطَّاب » با مردى از انصار نشسته بودند ، « عبد الرحمن بن عبد القارى » وارد شد و در كنار آنها نشست .
« عمر » گفت : دوست نمىداريم كسى با ما همنشين باشد و سخن ما را به اين و آن برساند و آنها را از اسرار ما باخبر گرداند ! « عبد الرحمن » گفت : امير مؤمنان آسوده باشد ، من با اين مردم آميزش ندارم . « عمر » گفت : اين رفتار زيبنده نيست بلكه با اين و آن ، نشست و برخاست كن ولى گفتار ما را با آنها در ميان مگذار ! سپس خطاب به آن مرد انصارى گفت : مردم بعد از مرگ من چه كسى را به خلافت برمىگزينند ؟ انصارى ، گروهى از مردان مهاجر را نام برد كه ممكن است اينان پس از تو ، به خلافت برسند . و از حضرت على عليه السّلام نامى به ميان نياورد ! « عمر » گفت : چرا مردم از خلافت على عليه السّلام اظهار بىميلى مىنمايند ؟ ! حال آنكه اگر على عليه السّلام بر سرير خلافت جلوس فرمايد ، آنان را به راه حق هدايت مىنمايد و از هر گونه گمراهى رهائى مىبخشد
.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 349
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٤٩